خب مشخصا اگه راجع به هر چیزی که به ح ک و م ت ربطی داره بنویسی منتشر نمیشه.
اگه به ماه اول پائیز اشاره بکنی منتشر نمیشه.
خلاصه خودتون میدونید چی میگم دیگه...
کلا شبکه شیش طوری باشی منتشر میکنن...
همه چی آرومه، من چقد خوشحالم... باید تو این مدلا بنویسی و با خیال راحت از منتشر شدن متنت بری سی خودت. حالا نهااااایتا یه اخمی به د و ل ت بکنی. اونم اوکیه خیلیییی سخت نمیگیرن سیت...
بااااشه های کپی کره شمالی گرفتم چیا خط قرمزته...
رفتم باشگاه الان رسیدم خونه، این مدت از خودم راضی نبودم. تمرکز روی درس باعث شده از تغذیه غافل بشم و ایییین فوقالعاده بده. باید درستش کنم و برگردم به روتین. قطعا که میدونید ما خیلی خوشحالیم و اصلا استرس و نگرانی تاثیری نداشته.
البته که (شما همون مدل آف کرس که بخونش) دیگه نمیتونم مکمل و چیزای این چنینی تهیه کنم. تو خوراک همگیر کردم چه برسه به مکمل...
پس بیخیال دیگه کاری از دستم برنمیاد. متأسفانه جون دوست هم هستم. جرأت داد زدنم ندارم.
خلاصه گرفتاریها و استرسهایی دارم که نگم ازشون بهتره. اصلا نمیدونم داریم کار درستی میکنیم یا نه، مستقیما داریم قبر خودمونو میکنیم تو این تورم و بیپولی...
امیدوارم بتونیم و بشه. اگه شد میام و ازش میگم براتون. حالا شایدم براتون مهم نباشه. خب باید یادآوری کنم که اینجا همینجوری نویس منه پس برای ثبتش هم که شده میگم.
قشنگ معلومه با خودم درگیرم، نه!!!
قبلا تمرین نوشتن میکردم، حالا تمرین بقا...
تو اشپزخونه نشستم و تکیهمو دادم به یخچال، گفتم یخچال واقعا فکرشو نمیکردم که روزی برسه که دغدغه وسایل یخچال رو داشته باشم. خداروشکر که مشمول این امتحان الهی هم شدیم. انشالله که سربلند و رو سفید بیایم بیرون ازش 😒🤧
بلاخره خدایی هست بهشت و جهنمی هست. همچی بیحساب کتابم که نیس خو... حالا اینجام نشد ایشالله اونجا رودخونه عسل و نهر شیر و اینا زیاده، تحمل کنید میریم جبران میکنیم. کاش درخت مکمل و بوتههای مرغم داشته باشن.
آدم نمیدونه بنویسه یا نه با این وضعیت انتشار...
خدا ازتون نگذره
باز کنید این اینترنت کوفتی رو....