ویرگول
ورودثبت نام
سبا بابائی
سبا بابائیچگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
سبا بابائی
سبا بابائی
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

روزمره/غرغری

اهل غر زدن هستید؟

از نظر من غر زدن به اندازه خیلی جنبه‌های مثبت خوبی داره. می‌دونید که زبون بادبزنه جیگره...

یه چیز دیگه‌ای هم که خیلی مهمه اینه که غراتون شنونده هم داشته باشه.

مثلا من اگه خانم سین و آقای ی پیشم غر بزنن تا هر چقد دلشون بخواد میتونم بشینم و دل به دلشون بدم. اصلا فارغ از اینکه حق باهاشون هست یا نه.

انقد بگن و بگن تا دلشون خالی بشه.

البته معدود کسان دیگه‌ای هم هستن که حاضرم اینکارو انجام بدم. نه برای اوناها بیشتر برای خودم انجامش میدم. چون دلم‌ میخواد حالشون خوب باشه و ذهنشون درگیر چیزی نباشه. چون وقتی اونا حالشون خوب باشه حال منم خوب میشه.

یکی از فواید غر زدن اینه که بار اضافی با خودت این طرف و اون طرف نمیکشی و سبک میشی.

البته نکته مهمش اینه حواسم هست زیاد غر نزنم و غرام ناراحت‌کننده نباشه.

یکم هیجان زده‌م چون همین الان با دوستام حرف زدم و اون خشم و استرسی که از بعدازظهر کشیده بودم دیگه از بین رفته.


امروز یه عالمه کمپوت گیلاس درست کردم چون متأسفانه همه دوستام خیلی ازم دورن و نمیتونستم براشون گیلاس تازه ببرم پس کمپوتشون کردم تا هر وقت دیدمشون محموله‌شون رو تحویل بدم.

امتحان داشتم. یعنی دومین امتحان این ترم بود. استادا هم که همه شمشیر از رو بستن. انگار ما مسبب وضعیت هستیم. هر کی هر چی گفته عکسش داره عمل میکنه.

خونه رو مرتب کردم تا روحیه‌م برگرده. البته بعد از کلی غر زدن پیش دوستام که باعث شد آروم شم.

بعدش شام خوردم. ولی باید شام و وعده فردا هم اماده کنم.

میخواستم برم پیاده‌روی ولی اونقدر هوا خاکی شد که گفتم نرم بهتره...


راستش حالم خوب نیست. فکر بچه‌های دی از سرم بیرون نمیره. همه چی تو ذهنم هزار باره و صدها هزار باره اکو میشه. چطوری اون همه بچه رو ازمون گرفتن!؟ نگران بودیم شناسایی بشیم ماسک به هم می‌دادیم. بهم میگفتیم گوشی که نیاوردی! آب برداشتی برای گاز اشک‌آور؟ چقدر ساده بودیم، چه میدونستیم حکم شلیک به سر و قلبمون رو دارن.


خیلی وقته رفتن به مسجد و حسینیه رو ترک کردم. فقط نهم محرم به خاطر مامانم میرم که نذر داره. چیزی که می‌دیدم یکم برام عجیب بود. قبلا اگر شالت میفتاد دور گردنت یه عده پامیشدن و برای احیای حرمت اماکن مذهبی از وسط به دو قسمت نامساوی تقسیمت میکردن. هر چی هم میگفتی مجلس که زنونه‌ست هوا هم گرمه چه ایرادی داره میگفتن نهههههه حرمت نگهدار. هموناااا، همونااا همه روسری از سر انداخته بودن.

به قول خانم سین اینا همونان که اگه در رژیم تغییری به وجود بیاد یه جوری ریز و خوشگل برمیگردن و چرخش میکنن که اصلا یادت نمیاد اینا همونا بودن که واس خیلی کمتر از اینا داشتن پاره‌ت میکردن.


خلاصه از هر طرف که بریم می‌رسیم به همین حرفا... چه بلایی سر ماها آوردید!!!!

شامغر
۱
۰
سبا بابائی
سبا بابائی
چگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید