ویرگول
ورودثبت نام
سبا بابائی
سبا بابائیچگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
سبا بابائی
سبا بابائی
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

قدر زندگی را باید دانست

حیف بود که این عکس‌ها را اینجا ثبت نکنم.

بسی لذت بسیار بردیم‌ از دیدن این همه زیبایی...


فکر می‌کنم از چه بنویسم. هر روز تقریبا به اینکه چه بنویسم و از چه بگویم فکر می‌کنم. به اینکه مخاطب چه فکری خواهد کرد یا اصلا چرا می‌نویسم. بعد می‌گویم خوب کسی را که مجبور نکرده‌ام. هر کسی اینجا هست و نگاهی به این نوشته‌ها می‌اندازد از سر لطف خودش است. می‌گویم اشکالی ندارد اگر گاهی کج و معوج می‌نویسم به هر حال تمرین نوشتن است دیگر... گاهی فرصت دارم، گاهی فکرم بازتر است. گاهی حسابی نوشته‌ام را سبک سنگین کرده‌ام و گاهی هم نه. وقت ندارم و هول هولکی و بدون فکر زیاد چند خطی نوشته‌ام.

در هر صورت قصد دارم تا پایان این چالش سعی کنم تا بهتر بنویسم، تا بتوانم بهتر از اعماق ذهنم کلمات را بیرون بکشم و اندیشه‌ام را عریان سازم.

گاهی می‌گویم بیا و یک کلمه را انتخاب کن و هر چیزی که به ذهنت می‌رسد را بنویس. رنگش را شکلش را، حال و هوایش را، حسی که با دیدنش و یا با فکر کردن به آن به سرت می‌آید.

بعد از نوشتن صد پست کم‌کم فکر می‌کنم نکند موضوع کم بیارم. اما باز خودم را دلداری می‌دهم و می‌گویم نه باباااا، این همه چیز در دنیا وجود دارد که می‌شود ازشان چیزی نوشت.

به هر حال باید ادامه بدهم، نباید جا بزنم.

این چند روزی که خیلی سرم شلوغ بود. تلاش کردم تا روتینم را حفظ کنم. در نهایت وقتی خیلی خسته شدم حفظ روتین به حفظ روان باخت. خستگی چیره شد و من روتین را رها کردم. امروز بعد از گذشت سه روز به روتین سلامی صدباره دادم. چه می‌شود کرد بالأخره من هم آدم هستم و نیاز دارم گاهی رها کنم، ربات که نیستم عزیزمن...

خودم متوجه احوالاتم هستم. از آن موقع‌هایم است که بسیار مهربان و لطیف شده‌ام. همه چیز در نظرم زیباست. همه مهربانند و همه دوست هستند. هر چیزی که پیش آید به استقبالش می‌روم حتی اگر مطابق میلم نباشد. سعی می‌کنم چیزی را در خود نگه ندارم و همه چیز را از خود عبور دهم.


چند کار کوچک هستند که به خودم قول داده‌ام تا قبل از سفر روز شنبه انجامشان دهم تا با ذهنی آرام‌تر به سفر بروم. نوشتن در سفر هم برای خودش چالشی است. هم وقت کمتر است، هم در نزد دیگران گوشی برداشتن کار چندان جالبی نیست.


مدتی است چیزی ذهنم را درگیر کرده. اینکه موقع صرف غذا آقایان در چیدن سفره و جمع کردنش کمترین همکاری را دارند. می‌دانید بالأخره ما خانم‌ها که کار خودمان را خواهیم کرد. ولی این برای خود آقایان زشت است. اینطور فکر نمی‌کنید؟ در نظر بیاورید با هم سفره یا میز را بچینید با هم غذا صرف کنید و در آخر با هم همه چیز را جمع کنید و مرتب کنید. آیا این تصویر زیبا نیست؟ در مقابل تصویری را تصور کنید که آقایان همه نشسته‌اند یا دراز کشیده‌اند. سرشان یا توی تلویزیون است یا توی گوشی‌هایشان. خانم‌ها غذا را آماده کرده و می‌چینند، آقایان بفد از چند بار صدا کردن بالأخره سر سفره حاضر می‌شوند و غذا را خورده نخورده بلند می‌شوند و باز یا در گوشی هستند یا در تلویزیون. حالا حس شما با تصور کردن این منظره چگونه است؟ برای من که زننده و زشت است. البته یک نکته را بگویم. من مدتی است دارم فکر می‌کنم این موضوع را چطور مطرح کنم، که هم به آقایان برنخورد هم تأثيرگذار باشد و اتفاق خوبی بیفتد. دلم نمی‌خواهد لحن کنایه و بدی داشته باشم و اصلا دلم‌ نمی‌خواهد برداشت بدی از این حرفم بشود. من فقط می‌خواهم همکاری و همدلی به وجود بیاورم. همین و بس...

در هر حال زندگی کوتاه و زودگذر است. تا چشمی بر هم بزنیم آخر کار است.

۱۷ شهریور ۴۰۴

پست ۱۱۳

تمرین نوشتن
۷
۲
سبا بابائی
سبا بابائی
چگونه می‌توانم زندگی‌ام را برای شما شرح دهم! بسیار می‌خوانم، زیاد فکر می‌کنم، موزیک می‌شنوم، سخت تمرین می‌کنم و گل‌ها را بسیار دوست دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید