یک چالش جدید و کمی سخت برای من...
سخت از دو جهت:
_یک مدت زمان چالش
_دو موضوع چالش
زمان چالش یکسال و هر پنج روز هفته خواهد بود.
چالش، خودِ نوشتن هست.
به این صورت که از شنبه تا چهارشنبه هر روز باید متنی بنویسم و در ویرگول منتشر کنم.
این متن میتونه راجع به هر چیزی باشه. میتونه کوتاه و یا بلند باشه و در هر ساعت از روز منتشر بشه.
مهم تمرین نوشتن برای یک فرد تنبل در نوشتنه...
ویرگول متن زیر ۳۰۰ کلمه رو منتشر نمیکنه، پس حداقل کلمات ۳۰۰ کلمه خواهد بود. حداکثر هم که نداریم و هر چقدر بیشتر شد چه بهتر...
نوشتن کمک شایانی بهم میکنه. اما از اونجایی که تا زور بالای سرم نباشه کاری رو انجام نمیدم پس تصمیم گرفتم این چالش رو برای خودم به اجرا بذارم.
راستش وقتی کتاب یا مطلبی میخونم و میبینم نویسنده چطور به زیبایی تمام فضا رو با کلمات در ذهن من تداعی میکنه و یا چطور احساس من رو تغییر میده و ذهنم رو مال خودش میکنه، حسودیم میشه.
نمیگم به اون جایگاه دست پیدا میکنم، اما این یک تلاش در این راستا خواهد بود. اگر هم موفق نشدم چیزی رو از دست ندادم. :))
من یک زنم؛ زنی در آستانهی چهل سالگی، با تار موهای سپید، با چشمانی کمی ضعیف و آستیگمات. قلبم از آرزو لبریز است. آرزوهای ساده و دلخوشیهای کوچک...
همه تلاشم بر آنست که زندگی را هدر ندهم. من عاشق زندگی هستم. همانقدر که از آن بیزارم...
پرت و پلا نمیگویم. هر صبح به مانند دوستی قدیمی که از حضور مدامش خستهام نگاه خشمگین خود را نثارش میکنم و بعد محکم در آغوش میگیرمش.
در نظرم زندگی زشت و چرک و کثیف است؛ اما روی دیگری هم دارد. روی دیگرش زیبا و آرام و ملیح است.
وَرِ چرکش را میبینم، اما سعی دارم تا آلودگیها را بروبم و روی زیبایش را نمایان سازم.
این کار هر روز من است.
۱۵ فروردین ۴۰۴
