احساس میکنم اصلا آدم مناسب ادامه تحصیل دادن نیستم. تو این سن و سال زیادی مضطربم برای جلسه امتحان. تا من درسم تموم شه تمام موهام سفید شده که هیچ ناراحتی اعصاب روانم پیدا کردم. 🙃
جدی دیگه مطمئن شدم اساتید دارن از ما دانشجوها انتقام میکشن. جدی چطور باید ۱۰، ۱۵ صفحه رو تو ۶۰ دقیقه تایپ کرد. بعد وسط امتحان سوال میدی ۵ نمره که دربرگیرنده دو تا فصل از کتابه؟؟؟
خب به نظرم بهتره ازش عبور کنم. یک هفتهی نسبتا سخت رو گذروندم. این هفته تعطیلم ولی باید پروژه آماده کنم. هفته بعدیش با امتحانات تخصصی و سختتر در انتظارمه...
سگ سیاه رفت.
البته که با پای خودش نرفت. یار کمکی داشتم و اون کاری کرد که سگ سیاه بره.
حالا حالم بهتره. برنامه امروز اینه که خونه رو از بینظمی نجات بدم و تر و تمیزش کنم. نظم و تمیزی بهم ارامش خیال میده و خستگیهای ذهنیم رو از بین میبره. بعدش دوش میگیرم. بیرون نمیرم چون جسمی نیاز به استراحت دارم.
خونه میمونم. فوتبال میبینم. به خودم میرسم. آشپزی میکنم و هر کاری که بهم حال خوب بده.
واقعا به با خودم بودن نیاز دارم.
استراحت رکن اساسی و اصلی در همه چیزه. شما خوب استراحت کنی جسمت و ذهنت بیشتر باهات راه میان.
بعدش برای این هفتهم برنامهریزی میکنم.
کلا یسری از کارا هستن که انجامشون نه خستم میکنه نه برام زحمتی داره. یکیش همین تمیزکاری خونه دومی برنامهریزی سومی فکر کردن... به چی؟ بماند
خلاصه باید یه کاری کرد تا این یک هفته پر استرس رو بشوره ببره.
خیلی دلم سیاه بیشه میخواد ولی امکان سفر نداریم حتی یک روزه...
پس فعلا با همین کارایی که در دسترسه خودمو اروم میکنم.
واقعا اگر روزی استاد یا معلم بشم هیچ وقت با بچهها اینطور رفتار نمیکنم. این همه استرس و حال بد چرا واقعا؟؟؟
باز پرت شدم تو امتحانا....
بدجور به تمرین و باشگاه معتاد شدم... و از این بابت خیلی خوشحالم... شاید دو ماه باقی مونده از تابستون رو ۴ روز در هفته تونستم برم.
ببخشید اگه متن منسجم نیست. چون هیجانم بالا بود اینجا نوشتم که تسکینی بشه و بدنم زودتر به حالت عادی برگرده.
تا بعد 😘😘