ساعت از نیمه شب گذشته یادم میآيد به اینجا سر نزدهام. از ساعت ۶ صبح تا همین حالا که نزدیک به یک نیمه شب است در حال فعالیت و جنب و جوش بودهام. از ساعت ۱۰ خمیازه کشان ارائهی فردا را آماده میکردم که نه تنها تمام نشد بلکه به نصف هم نرسید.

و خوابم برد...
در حالی که فکر میکردم این تصویر مربوط به کدام فیلم است. خواب در چشمانم دوید و بیهوش شدم.
راستش یادم هم نیامد...
حالا دوشنبه است و زودتر بیدار شدم تا بتوانم کار کلاسیام را تمام کنم.
۳ روز اول هفتههایم بسیار شلوغ است.
از حجم کارها ذهنم قفل است. بهتر است بروم و بعد از اتمام کارها بیایم.
روز بخیر...