مشام

این یه پست طنز نیست. حقیقتا روم نمیشه بتونم چیز خنده داری بنویسم!

انقدری هم حال هممون بد هست که رومون نشه بخندیم!

میدونی...

فکر کردن به اینکه اوج جوونیم افتاده بین یه مشت مذهبی ریش بزی که هموطن و ناموسشونو محکوم میکنن به مرگ حالمو به هم میزنه...

فکر کردن به اینکه یه عده موجود شبیه به انسان روشون میشه نونی رو که از کتک زدن هموطنشون به دست آوردن ببرن سر سفره زن و بچشون حالمو به هم میزنه...

فکر کردن به اینکه دغدغه من و هم سن و سالای من به جای تفریح و بیرون رفتن با اکیپشون شده "زنده موندن" حالمو به هم میزنه...

فکر کردم به کسایی که بعد 43 سال هنوز سرشونو کردن زیر برف و از این حکومت دفاع میکنن حالمو به هم میزنه!

خواهر من! برادر من!

اون دوره ای که اعتقادات پدر مادرتو ادامه میدادی و می‌نشستی پای منبر یه مشت پیر خرفت تموم شد رفت(:

آلان دوره جنگ اعتقاداته!

دوره ای که واسه همین اعتقاداتشون به خودشون جرئت میدن دست روی یه دختر 22 ساله بلند کنن!

دوره ای که موهای یه دختر تحریک کنندس و نگاه کردن بهش حرومه اما کتک زدن و تجاوز به حریم یه زن حلاله!

دوره ای که پسر 16 ساله میره و جسدش میاد!

دوره ای که یه مشت فسیل دم گور با مغز گندیده دارن حکومت میکنن به کشورمون!

از چی داری دفاع میکنی؟ (:

فقط یه چیز دیگه... تو هم توی قتل مهسا امینی، امیرحسین خادمی، کیان درخشان، دینا زهرایی، روشنا احمدی و خیلی های دیگه دست داری اگه از این حکومت دفاع کنی و نخوای سرتو از تو برف بکشی بیرون...