ویرگول
ورودثبت نام
Hana Rad
Hana Rad
Hana Rad
Hana Rad
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

من هنوز نرسیدم

همان لحظه که گوشم سوت کشید ، سوار قطار شدم و هوهو چیک چیک کنان به دنبال من ها رفتم .

هر وقت احساس کردم ذلت زندگی به شناخته شدن است ، ایست کردم و به شیشه پنجره نگاه کردم. شعری به لب خواندم و صدا زدم آهای حرومزاده ها من هنوز نرسیدم. بارها صدا زدم و صدای بلندم خنده های مضحک داخل سرم را می افزود . قلقلک ها عصبیم می کردن و هنوز به آرمان های زندگانی می خندیدم. اگر رادیو داشتم صدایش را زیاد می کردم تا زر زر های ربات ها را بشنوم . این بار رادیو نداشتم ، این بار خودم زر زر می کردم. هنوز شیشه ریخت نکبت این یکی من رو نشون می داد ، حتی شیشه هم می خندید . داد زدم مگر نگفتم من و این غریبه هستیم ؟

چه بسا قهقه زدن های شرمگین از دهان های پر آب و تاب. خندیدم و خندیدم و داد زدم ، حرومزاده ها خفه..من هنوز نرسیدم.

رادیوصدا
۰
۰
Hana Rad
Hana Rad
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید