اگر صد ها هزار نفر به دنبال کتابی باشند که عنوان آن دست یافتن به معنای زندگی را وعده می دهد،در واقع مسئله ای بوده که آنها را از درون آزار می داده.
رستگاری در شاوشنک(The Shawshank Redemption)فیلمی بر پایه رمانی نوشته استیون کینگ،طبق سیستم آمار بانک اینترنتی فیلم ها(imdb)با بیشترین تعداد رای و بالاترین نمره،جایگاه نخست را در بین 250 فیلم برتر تمام دوران دارد.اما چگونه از میان تمام آثار دوران طلایی هالیوود و موج نوی سینمای اروپا،فیلمی نسبتا شکست خورده هم در زمان اکران و هم در فصل جوایز،لایق عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشاگران می شود؟
اطلاق واژه بهترین در هر حوزه ای اگر به دید کارشناسانه باشد،کاری دقیق،محتاطانه و صد البته پر حرف و حدیث است.هر چه نباشد،بهترین بوم نقاشی ظریف ترین خطوط قلموی رنگی را برای ساختن تصویری رویایی به کار گرفته است و بهترین قطعه موسیقی هوشمندانه ترین چیدمان ریتم را در سمفونی خیال انگیزش دارد.به معنای واقعی کلمه،می شوند"غذایی کامل و بی نقص،برای روح بشر" و تمثیلی بی همتا از انتهای هنر را عرضه می کنند.
رستگاری در شاوشنک اما موردی عجیب در لیست برترین ها است.فیلم،موسیقی خاطره انگیزی ندارد.قدیمی است و تصویر کهنه(و البته بسیار ملموسش)فریبندگی اکشن های تراز اول فیلم های ابرقهرمانی را ندارد.در سال اکران خود،آنچنان مورد توجه قرار نمی گیرد و در مراسم اسکار همان سال،هیچ جایزه ای با خود به خانه نمی برد.به عبارتی دیگر اگر قرار باشد بدون اطلاع قبلی درباره آن به سینما مراجعه کنید،از بین تمام آثار خوش زرق و برق و پرآوازه، احتمالا این فیلم آخرین انتخاب شما باشد.
رستگاری در شاوشنک اما در تمامی این سال ها،رستگار تر از تمامی این ناکامی ها ماند..فیلم اثری است درباره قدرت امید،حتی در میان ضخیم ترین دیوار های دور افتاده ترین زندان.رستگاری در شاوشنک،نامه ای بود در مدح و ستایش شرافت و عزت نفس،حتی در پست ترین جایگاه آدمی.فیلمی درباره زندگی،درباره معنای زندگی

وقتی در سال 1945 از نویسنده رنج کشیده کتاب"انسان در جستجوی معنا"پرسیدند:«کتاب شما جزو پرفروش ترین کتاب هاست-در مورد چنین موفقیتی چه حسی دارید؟»،پاسخی تامل برانگیز داد.گفت:«فروش کتابم را یک موفقیت به حساب نمی آورم و از نظر من نشان دهنده پستی زمان ماست.اگر صد ها هزار نفر به دنبال کتابی باشند که عنوان آن دست یافتن به معنای زندگی را وعده می دهد،در واقع مسئله ای بوده که آنها را از درون آزار می داده.»چه بسا دلیل ماندگاری این فیلم پس از سالیان،همین حفره خالی درون وجود بشر بوده است.
اندی دوفرین جوان،با تمام وجودش بی گناه بودن خود را فریاد می زند.حتی اگر تمام دنیا با او مانند قاتلی خونسرد رفتار کنند،او به پاک بودن دستانش ایمان دارد.او "امیدوار"است،چه به آزادی،چه به اینکه اگر هفته ای یکبار به سازمان زندان ها نامه بنویسد و درخواست اختصاص بودجه ای برای نوسازی کتابخانه مخروبه زندان بکند،آنها به او پاسخ خواهند داد.ماه اول،پاسخی به او نمی دهند،همچین ماه دوم و ماه سوم و سال دو و سال سوم.اما او ادامه می دهد و با نظم تمام هر هفته در زمانی مشخص نامه خود را ارسال می کند.
چنین خوش خیالی برای هر بیننده ای احمقانه جلوه می کند،اما این موضوع که بعد از ده سال بالاخره سازمان زندان ها که از پیگیری های او به ستوه آمده،تمام امکانات تجهیز یک کتابخانه را برای او فراهم می کنند،مانند مشتی بر صورت بیننده از همه جا ناامید فرو می آید،که نه تنها هنوز هم روح امید زنده است،بلکه خود حتی دلیلی برای ادامه زندگی می شود.

تصویری که رستگاری در شاوشنک از قدرت شرافت خالص و وزینی عزت نفس حتی درد نازل ترین سطح زندگی می دهد،زیباتر از هر ترکیب رنگ،دلگرم کننده تر از هر فنجان چای و دل نواز تر از هر قطعه موسیقی است.مانند دوستی ناآشنا،در شلوغی و هیاهوی بی پایان زیست امروزی،دستت را می گیرد،تو را به گوشه ای می نشاند و گویی برای دو ساعت حرکت هر جنبنده ای را پیش چشمانت متوقف می کند.آرامشی را به تو هدیه می دهد که حلقه گمشده بسیاری از محتواهای امروزی است.
این فیلم،مطلقا بهترین فیلم تمام دوران ها نیست.سینما،مولفان و عاشقان و هنرمندان بزرگتر و باشکوه تری به خود دیده است.اما خیالتان راحت باشد که می توانید با خیالی راحت،برای دقایقی هم که شده،دعوتش را بپذیرید و با جان و دل از تماشای آن لذت ببرد.