از او نپرسید چه شده چون توان حرف زدن را ندارد، گلویش میسوزد.بر اثر سرماست
شاید پس از نور و گرما، انتظار آن سردی را نداشت
آفتابش دیگر نمیتابد ، .....نمیدانم چرا ولی متدیست که گرما او را ول کرده شاید در جستجوی جو دیگری ست
اره . گرما میگم شاید به دنبال فرد دیگریه
شاید نباید ستایشش میکرد
هیچ چیز نگوید او را قضاوت نکنید که ممکن است، مثل ابری ببارد شاید. آن چشم های که داشت آن رنگ قهوه رنگش آن مژگان بلندش آن .... هیچ کدام به طاقتش در برابر این سرما نیست

به او به دنبال گرماست ، گرما به دنبال فرد دیگری ست
این بار ابر ها خاکستری تر میشود
به خودت بیا این متن درباره ، پدیده های طبیعی نبود...