.....شاید آمدی که معنی این کلمه را بخوانی یا آمدهای که داستانی را بخوانی
تو همیشه برای خواندن به اینجا میآیی
یا فقط هر موقع نامید میشوی
یا ناراحت هستی، یا مسخره شدهای
یا بگذار چی مثبتی بگویم
یا آمدی چون تو تلاش کرده ای
این ها را ولش کن، مدتست که جای خالی کسی را حس میکنم ، کسی را زندگیم ندارم اما نمیدانم چرا
مدتی است که دلتنگی عجیبی به سراغم آمده
دلتنگی عشق نیست یا چیز دیگری ......حس غربیست
تاب به حال به چشم های بزرگی که تو را در خیابان دنبال میکند خیره شده یا به پچپچه دیگران یا خنده های بلند بی موقع انها
یا حسی که به انسان های بد داری. اما میدانی هیچ حسی به حس ناامید به یک فرد نیست تو میگویی نه او با هم فرق دارد او تنهایم نمیگذارد اما باز حقیقت این است که او تو را قضاوت میکند
دست هایم توان نوشتن را ندارند پس یادت باشد که امید به کسی نداشته باشی
ندانسته را چه به قضاوت
نادان را چه به صحبت
حرف های یکه در کتاب های بزرگان و فرزانگان ادب پیدا میکنی
با این حال آنها درست میگویند؟
نادان نباید صحبت کند.......اینطور است عالم جایگاه والتری دارد
پس من در این دنیا جای ندارم درست است تو چه فکر میکنی
انسان ها جوری قضاوت میکند که بزرگ شدهاند
خیلی وقت است که قضاوت نکرده ام برای همین دیگر یادم نمی آید از کجا آغاز میشود