تصور کن یک فرد اون بیرون که ارزو داره جای تو باشه
ولی تو از اینکه تو این موقعیتی ناراحتی
جملات من قرار نیست انگیزشی باشه
ولی فرض کن یک ناشنوا هیچ وقت نتوانسته صدای ویالون بشنوه
نابینا نتونسته نقاشی شب پرستاره ونگوگ رو ببینه

و بی سواد نتونسته جملات فئودور داستایوفسکی رو بخونه
و در اخر فقط ،فقط حسرت هاست که دردش از هر بیماری ناعلاج دیگر بدتر است