.......
...........
خسته از جهان، انسان ها به خواب پناه میبرم . شاید آنجا ارامش را پیدا کنم
ولی خب چند شبی است که خواب را گم کردم ام
من ساعت ها بیدار می مانم و آرزو روشن شدن شب را دارم
نمیدانم، شاید شما هم تجربه این را داشته اید.که بیدار ماندن و زل زدن به دیوار ها آنهم در سکوت مطلق و دینگ، دینگ کردن ساعت ،انسان را نابود میکند
وقتی کلاس هفتم بودم،زیاد بیدار میماندم شب ها برایم ،لذت بخش تر از روز ها بودو مهتاب گرم تر از خورشید.
کلاس نهم که بودم بیدار ماندم دلیل داشت. شبها بیدار میماندم و درس میخواندم.
اما حالا نمیدونم دلیلش چیه

فکر میکردم هیولا ها زیر تخت یا تو ی کمد قاین شدن.
اما حالا بیشتر هیولاها مخاطبان گوشیم هستند.
نوجوان که بودم می ترسیدم مردم درباره ام قضاوت کنند
ولی من دیگر بیخیال شدم ، تو هم بیخیالش شو.
«اگر در زندگی به خود سخت بگیری و به گذشته زیاد فکر کنی زندگیت تبدیل به یک کابوس بی پایان خواهد شد» -اوسامای دازای
لذت بخش تز.