
در این مقاله میخواهیم در خصوص تعصب صحبت کنیم. در نگاه اول ممکنه تعصب خوب یا بد معنا بشه. با معنای ظاهری اون کاری نداریم و از زوایای دیگه به این موضوع میپردازیم.
تعصب یعنی کور بودن در مورد هر مسئلۀ خاص. به عبارتی اگه نسبت به مسئلهای تعصب داشته باشیم یعنی نمیتونیم جور دیگهای ببینیم یا بشنویم و دوست داریم که همیشه به باورهایی که داریم مهر تائید زده بشه. ترس از دست دادنِ تمام چیزهایی که یک عمر با ما همراه بودند، بسیار سخت و دشوار هست. باورها و برنامههایی که همیشه در ذهن یا ضمیر ناخودآگاه ما بودند و زندگی ما رو خلق کردند.
و حالا کسی بیاد و ثابت کنه که هر چیزی که بلد بودی اشتباه هست و باید جور دیگهای نگاه کنی. دشوارترین کار بعد از اینکه قانون بردهداری برداشته شد این بود که به بردهها بگن که شما برده نیستید و میتونید مثل سایر انسانها از مزایا و امتیازات بهره مند بشید.
تعصب یک باور و اعتقادی هست که باید همیشه ثابت بمونه و کسی حق تغییر اون رو نداره. این افراد بدون هیچ علم و آگاهی از چیزهایی که از جامعه یا پدر و مادر و نزدیکانشون شنیدند رو دفاع میکنن. بدون اینکه بدونن علت این کار چی هست.
دختر جوانی ازدواج کرد و هنگام پختن بادمجان سر و ته بادمجان رو به اندازۀ 5 سانتی متر میزد و بعد برای غذا استفاده میکرد.
همسرش علت رو پرسید و گفت اگه به این صورت پخته بشن خوشمزهتر هست و من این مدل غذا پختن رو از مادرم یاد گرفتم. همسرش مجاب نشد و تصمیم گرفت علت این کار رو از ماد خانمش بپرسه.
یه روز به خانه مادر خانمش میره و میگه علت اینکه سر و ته بادمجان رو میزنید چیه؟ مادر خانمش گفت من نمیدونم من این مدل پخت غذا رو از مادرم یاد گرفتم و حتماً این سبک آشپزی بهتر هست که مادرم انجام میداده و من هم یاد گرفتم. داماد جوان که به جواب سؤالش نرسیده بود تصمیم میگیره که از مادربزرگ خانمش دلیل این کار رو بپرسه.
وقتی که دلیل سر و ته زدنِ بادمجانها رو از مادربزرگ همسرش میپرسه. مادربزرگ میگه وقتی که تازه ازدواج کرده بودم یک عدد قابلمه بیشتر نداشتم. قابلمه بسیار کوچک بود و من برای اینکه بتونم بادمجانها رو داخل قابلمه جا بدم مجبور بودم که سر و ته بادمجانها رو بزنم. بعدها عادت کردم و همین روش رو به دخترم هم یاد دادم.
نتیجهای که از این داستان میگیریم دقیقاً ریشۀ بسیاری از تعصبات رو شناسایی میکنه. خیلی از باورها و اعتقاداتی که ما داریم ریشه در جهل و نادانی داره؛ اما ذهن ما اجازه نمیده که دادهها و برنامههایی که سالهای سال است که از نیاکان و اجدادمون به ما رسیدن رو دور بریزیم و باورهای درست و اصولی رو جایگزین کنیم.
تغییر باور و پاکسازی باورهای اشتباه یک نیاز مبرم هست. زندگیمون رو از هر جهت بررسی کنیم به پاکسازی باورهای اشتباه میرسیم. گویی که چارهای نیست جز اینکه بیقضاوت باشیم و برای به دست اوردن این مهارت و توانایی باید فقط و فقط پاکسازی کنیم.
این مثال نمونۀ کوجکی از هزاران مثالی هست که پیامد تعصبات بی مورد رو داره اما به عنوان فرهنگ یا رسم و رسومات خانوادگی میشناسیم و عمل میکنیم. گاهی پیروی نکردن از این تعصبات به معنای بیاحترامی به بزرگان فامیل و یا نادیده گرفتن سنت خانوادگی هست و برای فردی که پیروی نکرده تبعاتی رو به همراه داره.
داشتن جسارت در این مواقع و جلوی اشتباه رو گرفتن، باعث میشه تا هم خود فرد رها بشه و هم دیگر افرادی که قربانی این اشتباهات هستند.
قرار نیست که بیپروا و بدون در نظر گرفتنِ احترام و شئونات اخلاقی کارهایی رو انجام بدیم که میدونیم اشتباه هست. هر کاری مراحل خودش رو داره و تکامل و قدم به قدم پیش رفتن یکی از مهمترین و اصلیترین کارهایی هست که ما رو به نتیجۀ دلخواه و درست میرسونه.
ما تکنیک پاکسازی به روش هواپونوپونو رو بلدیم که باعث میشه تا به شهود یا الهامات قلبی متصل بشیم و بتونیم راه رو از چاه تشخیص بدیم.
نکتۀ مهم این هست که برای رفتار درست ولی با شهامت و جسارت باید عزت نفس بالایی داشته باشیم و در کنارش رفتار درست رو هم بدونیم. برای این کار میتونیم از مشاوران خانواده یا روانکاوان کمک بگیریم؛ اما اصولی که همیشه باید رعایت بشه داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس هست که در کنار پاکسازی و با علم و آگاهی میتونه ما رو به راهحلهای درست و منطقی برسونه.
ما نمیتونیم برای دیگران تصمیم بگیریم. تنها کاری که میتونیم انجام بدیم این هست که روی خودمون کار کنیم. در دورۀ کشف سریع سایهها یاد گرفتیم که در هنگام مواجه شدن با هر کسی که باعث ناراحتی و آزار ما میشه چه کار باید کرد.
در مورد افراد متعصب هم دقیقاً همینه. یکی از کارهایی که باید انجام بدیم این هست که بدونیم چرا به خاطر این ویژگی ناراحت میشیم. شناسایی اتصالات روحی و فکر ی ما با دیگران و قطع کردن این اتصالات کمک بزرگی میکنه برای اینکه رها باشیم و دچار مشکل و چالش نشیم.
ما وقتی میتونیم یک ویژگی اخلاقی رو تجربه کنیم که اون ویژگی رو در درون خودمون داشته باشیم.
اگه ما زبان چینی رو بلد نباشیم و شخصی با ما چینی صحبت کنه چه اتفاقی میافته؟
وقتی که ما مثلاً مار رو نمیشناسیم و عکس یا فیلمی از مار میبینیم و یا از نزدیک یک مار واقعی رو میبینیم چه رفتاری داریم؟
در هر دو مثال خنثی رفتار میکنیم. چون اطلاعات و برنامهای وجود نداره که بخواهیم طبق اون یکسری عکسالعملهایی رو نشون بدیم. در مورد تعصب و یا سایر ویژگیها هم به همین صورت هست. موقعی ما واکنش نشون میدیم که چیزی در درون ما باشه و باعث بشه تا احساسی در درونمون فعال بشه. وقتی که چیزی نیست به چه چیزی واکنش نشون بدیم؟
یکی از نتایجی که میخواهیم از پاکسازی بگیریم این هست که به صفر برسیم به هیچ. در دین اسلام بهش میگن فنای فی الله؛ یعنی نیست شدن در خداوند. مثل اتصال قطره به دریا. در هواپونوپونو بهش میگن که به صفر رسیدن. وقتی که به صفر میرسیم یعنی چیزی نیست که باعث رنجش ما بشه. پاکِ پاکیم. مثل خداوند که پاک و منزه هست.
کارهای زیادی میشه انجام داد که در بسیاری از مقالاتی که در این سایت نوشتیم و یا به صورت پادکست اموزش دادیم، رو میتونید تهیه کنید و استفاده ببرید. در اینجا به صورت تیتر و عنوان مینویسیم و اگه نیاز به توضیح داشت، شرح مختصری رو یادداشت میکنم.
کشف سایههای درون
پاکسازی به روش هواپونوپونو
مسئولیت پذیری 100 درصد
افزایش و تقویت عزت نفس و اعتماد به نفس
بالا بردنِ سطح ارتعاشمون به کمک احساس و افکار درست و اصولی
در مورد افرادی که متعصب هستند و میخواهند این ویژگی رو پاکسازی کنند
اموزش رها کردن خصوصیات و ویژگیهای منفی یا نادرست
شناسایی احساسات و چگونگی برخورد با هر احساسی
در تمام این دورهها که تقریباً رایگان هست یاد میگیرید که چگونه با این افراد برخورد کنید و یا چگونه این خصوصیت رو از درونتون رها کنید.