ویرگول
ورودثبت نام
خمول
خمولخدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار ?
خمول
خمول
خواندن ۳ دقیقه·۴ سال پیش

از رو پوش تا مینی ژوپ

به مناسبت آغاز سال تحصیلی و به بهانه شرکت در چالش هفته سیزدهم شروع به نوشتن کردم تا به خودم بیام از مینی ژوپ سر درآوردم ?(بازیگوشی تا این حد نوبره والا همش تقصیر این Google, )بعبارتی من نبودم دستم بود تقصیر صفحه کلیدم بود .

?????


بعضی کلمات هستن که با شنیدن اونها یه رنگ خاصی برای آدم تداعی میشه مدرسه برای من معادل رنگ آبیه ...آبی آسمونی روپوش ارمک دوره ابتدایی

یه روپوش کوتاه با دوتا جیب بزرگ که زیرشون چین و پیله داشت با تزیین دور یقه توری سفیدو یه روبان سفید پاپیون شده کنار موها ??

این تصویر دلچسب کلاس اول ابتدایی منه که همون دقایق اول روز اول سال اول مدرسه مخدوش و خط خطی شد .!!

با شنیدن صدای زنگ مدرسه متوجه جنب و جوش بچه ها شدم اما نمیدونستم چی به چیه و کی به کیه و ماجرا چیه فقط دیدم که بچه ها به خط شدن و پشت سرهم وایسادن به سرعت خودم رو به نزدیکترین صف رسوندم و آخر صف پناه گرفتم و تا وقتی که دستی از پشت یقه سفیدم رو نگرفته بود احساس امنیت میکردم

دست خانم ناظم بود که من فسقلی رو از صف کلاس ششمی ها بیرون کشید تا با لحن خانم ناظم مآب صف کلاس اولی ها رو بهم نشون بده .

دوره ابتدایی زمان ما دخترا این شکلی بودن
دوره ابتدایی زمان ما دخترا این شکلی بودن


به دنبال جستجو برای یافتن عکس مناسب برای این متن به مطالب و عکس هایی برخوردم که اونها رو با شما به اشتراک میذارم

اولین تصویر از اولین لوحه کلاس اول هست و خوب یادم هست که معلم مون اون رو در اندازه بزرگ روی تخته سیاه (الان که خداروشکر تخته ها مون همه سفیدن !!!)نصب کرد و پرسید بچه ها کی میتونه بگه اینجا چه اتفاقی افتاده ؟؟

و من که هنوز فارسی صحبت کردن رو درست یاد نگرفته بودم ساکت موندم و شاهد بلبل زبونی بقیه بودم هم چنان با دیدن این لوحه اون حس تاسف بهم دست میده تاسف از ناتوانی در ابراز خود


تصویر بعد از کتاب فارسی قدیمی کلاس دوم با تصویر کبری قدیمی هست

فقط اینو بگم همیشه دلم برای کبری می سوخت و باهاش همدردی میکردم


همون موقع ها که من با کلماتی مثل کبری و کوکب خانم و حسنک و چوپان دروغگو و بلدرچین و برزگر بتدریج آشنا میشدم خواهرم تازه دیپلم گرفته بود و به اندازه ای این افتخار آفرینی توی فامیل مهم و نادر بود که تصدیق دیپلم یعنی همون مدرک ایشون رو قاب گرفتیم زدیم بالای بالاترین تاقچه اتاق پذیرایی یا همون مهمون خونه مون و خواهرم بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم طبیعی به خدمت در سپاه دانش دعوت شده و برای سواد آموزی به بچه های روستایی بعنوان معلم عازم روستاهای دور و نزدیک شد البته با لباس فرم مخصوص شبیه به ایشون ???

یک معلم سپاه دانش
یک معلم سپاه دانش

و توی همون سالها دخترایی دبیرستانی با این تیپ علم و دانش رو فرا میگرفتن

و بعد یهو یه نفر یا چند نفرناقلا اون ور آبها فکر کردن که یکی دو وجب دامن ها رو کوتاه تر طراحی کنن و این شد که مینی ژوپ لعنتی مد شد و موندگار شد و چه اتفاقها و داستانها رو که رقم نزد

این بریده روزنامه رو بخونید

ا?????
ا?????


قضاوت با شما

من دیگه حرفی ندارم ?‍♀️











احساس امنیت
۳
۱
خمول
خمول
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار ?
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید