ویرگول
ورودثبت نام
خمول
خمولخدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار ?
خمول
خمول
خواندن ۴ دقیقه·۱۶ روز پیش

این روزها

به خودم اومدم دیدم برخلاف توصیه ای که به دیگران می کنم،  هر ساعت و بلکه بیشتر دارم اخبار رو چک میکنم و تحلیل های مختلف می خونم ، یه روز صبح همین هفته پیش تصمیم راسخ گرفتم دیگه سمت اخبار نرم که بتونم (منع رطب کنم ) 😉😉

و از قضا همون روز عصر برای خرید  من و  همسرم رفتیم سمت بازار المهدی کرج .

نگو که بازار محل تجمع  و ما خبر نداریم .

از تاکسی که پیاده شدیم ،  جای دست فروش های اول بازار   ، مامورها ایستاده‌ بودن با  لباس های پلنگی و جلیقه های ضد گلوله و کلاه و محافظ و تشکیلات ترسناک و باتوم بدست .

ازکنارشون که رد شدم ، نه ازشون ترسیدم نه تنفر داشتم ، فکر کردم اونا هم آدم هستن،   مثل همه ما وهیچکس از سرِ سیری و تفریح ، چنین شغلی رو انتخاب نمی کنه ، اونا هم مادر ،همسر یا فرزندی دارن که چشم به راهشون هستن . راستش یه کم دلم سوخت وقتی دیدم یکی شون چقدر داره داد میزنه که مردم رو از همون اول بازار متفرق کنه ، ولی کسی بهش  گوش نمی داد .

وسطای بازار جمعیت متراکم شده بود و  موتور سوارها گارد گرفته بودن  در مقابل جمعیت ، و صدای غرش موتورها سخت گوشخراش و رعب آور بود .

مغازه ها و پاساژها همگی بسته و فروشنده ها آلاخون وآلاخون بیتوته میکردن .

همسرم گفت هوا پَسه ،بیا برگردیم ،بی خیال خرید شو .

دیدم راست میگه ،هوا هم داشت تاریک می شد و تاریکی هم که خیلی ها رو می کشونه سمت ماجرا و الانه که بلبشو بشه .

برگشتیم اول بازار همون جایی که بقیه مامورها گروه گروه ابستاده بودن ،وقتی خواستیم سوار تاکسی بشیم ، دیدم خانمی که  ماسک زده بود جیغ زد ، که ، دخترمو زدن و یه موجی از تاسف و خشم ایجاد کرد .....و بعد شروع کرد به دویدن و رفت جلوتر ، با چشمای خودم دیدم که به دخترش  که هاج و واج  مادرش رو  نگاه میکرد ملحق شد و بعد  هر دوشون توی   تاریکی پیاده رو  ناپدید شدن😯😳🤔🤨

اگه می شد حال و هوای اینروزا رو با خط خطی نشون داد 👆
اگه می شد حال و هوای اینروزا رو با خط خطی نشون داد 👆

یه روز که با دوستان قرار پیاده روی صبحگاهی داشتیم ، هنوز اینترنت،  اونترنت نشده بود ،دوستان یکی یکی توی گروه  پیام گذاشتن که فردا نمیتونیم بیاییم . اما من عزم کرده بودم هر طور شده برم پیاده روی ،  شب قبل حسابی برف باریده و سرمای هوابه  چند درجه زیر صفر رسیده بود  .

مسیر همیشگی پیاده روی اینقدر خلوت بود که نگو ،حتی از سگهای ولگرد همیشه پلاس ، هم خبری نبود  ، من بودم و  زمستون که مث یه بچه بازیگوش روی  تنه خشک درختای بید مجنون جست و خیر  می کرد و تاب میخورد  .   برفها رو از روی زمین  پراکنده می کرد ، بعد لوله شون می  کرد و می کوبوند توی صورتم . 

زمستونی پرماجرا به استقبالم  اومده بود .

یه مثل لری داریم که میگه : ( کشک دو ، آخرِت خو ) یعنی ای کشک و دوغ امیدوارم پایانی خوش داشته باشی 👌💙

شهر دوزیست شده ، یه زیست از طلوع آفتاب شروع میشه و با غروب آفتاب به پایان میرسه ،طوری که با تاریک شدن هوا یه دونه نون هم ممکنه پیدا نشه .

یه زیست هم از غروب آفتاب شروع می شه و تا پاسی از شب ادامه داره .

در همسایگی ما افرادی هستن که جز گروه دوم هستن اما به هردلیلی از خونه  بیرون نمیرن ، اینا معمولا حوالی ساعت ۷،۸ شب  ، با سوت زدن  همدیگرو خبر می کنن  ، بالاخره یادی میشه  از رسانه ارتباط جمعی ماقبل تاریخ 🙂😊 .....یه نفرشون شعار میده بقیه جواب میدن . یکی اینقدر داد زده که صداش گرفته و یه نفر هست که از سال(  ۱۴۰۱ ) تا امروز که دارم اینو می نویسم بعنوان اعتراض در موقعیت های مختلف توی  یه شیپور می دمه، یعنی می دمد😊 . کاش می فهمیدم منطق پشت این شیپور دمیدن چیه ؟؟!!

بابا مگه فوتباله ؟؟ 😳🤨

شاید هم می خواد یاد آوری کنه قیامتی هست و یه شیپوری هست و یه صاحب شیپوری بنام ( صور اسرافیل ) .

میترسم از اینکه همه ماها و نسلهای بعد از ما بمیربم و با صور اسرافیل از خواب گران بیدار بشیم، ببینیم مملکت مون هنوز درست نشده ،اونوقت چی ؟؟😯🥺

صاحب نظر دنیا دیده ای میگفت ،توی بعضی کشورها ، برای اعتراض  قوانین و حد و حدودی وجود داره  ، مثلا یه نوار زرد می کشن توی خیابون  ،مردم راهپیمایی میکنن در حالی که روی پلاکاردهایی خواسته هاشون رو نوشتن ،اما اجازه ندارن از نوار زرد جلوتر بیان و گرنه با خشونت پلیس  مواجه میشن ،  چطور می شه اینو توی ایران اجرا کرد ؟؟

مردم اینقدر عصبانی هستن که صدتا نوار زرد و قرمز رو رد می کنن تا صدای اعتراض  شون شنیده بشه ؟؟

اعتراضاخبار
۲۵
۲۱
خمول
خمول
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار ?
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید