غزل شماره 176 حضرت حافظ ?
سحرم دولت بیدار ببالین آمد
گقت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش وسرخوش بتماشا بخرام
تا ببینی که نگارت بچه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
گریه آبی برخ سوختگان باز آورد
ناله فریاد رس عاشق مسکین آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
ساقیا می بده وغم مخور از دشمن و
دوست
که بکام دل ما آن بشد و این آمد
رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش برسمن وسنبل نسرین آمد
چون صبا گفته حافظ بشنید ازبلبل
عنبر افشان بتماشای ریاحین آمد
????????????

شرح مختصر غزل ?
اینطورمی فهمیم که هنگام سحر حالتی خوش وملکوتی به حافظ دست داده و آنرا دولت بیدارنامیده که ببالینش آمده وگفته برخیز که شهریار محبوب تو آمد آیا این عشق یادولت بیدارکه گاه گاه به اهل معرفت روی میاورد چیست؟ در اصل حالتی است غیر قابل وصف به قول مولوی در وصف آن”هم قلم بشکست وهم کاغذ درید”ولی با تمثیل وکنایه واشاره ازآن یاد میکنند.
وچنین است که غزلیات حافظ پر از استعاره و تمثیل و کنایه است هروقت این عشق متعالی و ملکوتی درمقبلی ظهور کند خودرا مقرون معشوق ازلی احساس مکند در این حال با کل جهان خلقت همسو وهم نفس میشود زمان ومکان از نظرش محو یا بی اهمیت میگردد احساس شکوه وعظمت میکند واین پرتوی از شکوه وعظمت پروردگاش است که برسرش میافتد احساس تجرد و یکتائی میکند وشرک و وابستگی از وجودش رخت بر میبندد فقط اتصال با محبوب ومعبود برایش مغتنم است کثیری از غزلیات حافظ نشان میدهد که اینگونه حالات مبارک ومیمون راگهگاه تجربه کرده ودر مواقع دیگراز درد فراق نالیده ومواقعی به طلب و تمنا روی آورده وغزلیات زیادی را می بینیدکه مبین این سه حالت است اهل معرفت خدارااثبات نمیکنند بلکه اورااحساس میکنند
چهار بیت اول این غزل پیرامون همان حالت خوش وعشق متعالی است که سحر گاهی به او دست داده وبعد یادی از عشق کمان ابروی زمینی کرده و اورا همچون کبوتری ضعیف در مقابل شاهین انگاشته که باید نگران ربوده شدن باشد حافظ عشق زمینی و عشق متعالی را غالبا به هم آمیخته وظاهراتفکیکی قائل نشده واینجا با تمثیل کبوتروشاهین ایندو را ازهم متمایز کرده است ودر بیت بعد ظاهرا با توجه به همان کامیابی درسحرگاه میگوید دشمن رفت و دوست آمد ودر بیت بعد میگوید(ولی) ابر بهارچون بدعهدی روزگاررامی بیند بر سمن وسنبل ونسرین میگرید…

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
دولت بیدار سه بار در غزلیات دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی آمده است که هر سه مرتبه معنای معرفتی در عرفان عملی و اخلاق عرفانی می دهد و آن حاکی از نوعی بیداری عرفانی«یقظه» است که در اوایل سیر و سلوک الی الله روی می دهد و اگر این بیداری استمرار داشته باشد از اولین مقامات شمرده می شود که از لوازم حتمی سیر عرفانی است. یقظه(بیداری) در کتاب شریف منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری اولین منزل از منازل صدگانه است. به هر حال حافظ شیرین سخن تجربه عرفانی خود را در این غزل به زیبایی بیان نموده است و از این گنج احیاء به دولت بیداری نام برده که ارزشمندترین ثروت ها می باشد. حافظ خود در غزلی از شدت تاسف بیدار نبودن مخاطبش می گوید:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
بنابراین حافظ اهل راز بیداری را شرط رفتن می داند و خوابیدن در دنیا را خطری بزرگ می شمارد. از جمله می فرماید:
گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت
مسند جم یعنی پادشاهی و ولایت داشتن بر مُلک و ملکوت و جام جهان بین یعنی چشم باطن که مشاهده همه عوالم مُلک و ملکوت را می نماید، همه در گرو بیدار شدن است نه خوابیدن و ندیدن و نفهمیدن و اندیشه نکردن و خلاصه به حقیقت نرسیدن.
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده
همین معنا در قرآن کریم به زیبایی هرچه تمامتر آمده است؛
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم ۖ وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ یَحولُ بَینَ المَرءِ وَقَلبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیهِ تُحشَرونَ﴿ سوره مبارکه الأنفال آیه ۲۴﴾ اى کسانى که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزى که حیاتبخش(بیدارکننده) شماست دعوت مىکنند، بپذیرید و بدانید خداوند، میان انسان و دل او حایل مىشود(قرارمی گیرد) و به سوى او محشور مىشوید.
آری؛ همواره هوشیاری بعد از بیداری است و تا این بیداری صورت نگیرد هیچ نافه ای از صحرای خُتن نفس آدمی گشوده نمی شود و بویی از آن وجود خاکی ومادی انسان در نمی آید. وجود گلستانی است که بوستانی به بار می آورد. یعنی تا گلستان وجود آدمی شکوفا نشود، بوستانی برای نسیم سحری و در نتیجه از دولت بیداری در سحرگاهان بهره ای نخواهد برد، هر چند آن خسرو شیرین هم بیاید. پس بیاییم؛
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم
شاید نگاهی کند آگاه نباشیم
??????
خواندن وشنیدن شعر حافظ فکرواحساسات انسانرا اوج میدهدو تلطیف میکند و هرچه ذوق وخلوص ما بیشتر باشد تاثیرش هم بیشتر است
بهترین کار در مورد غزلیات حافظ قضاوت نکردن و لذت بردن از غزل هست ..غزلیات حافظ مثل آیینه است که هر کسی خودشو توش نگاه میکنه!ضمنا فراموش نکنیم که غزلیات حافظ همه رمز نگاری شده است!خود خواجه میگه
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست،
تو هم ی روی کرامت چنان بخوان ک تو دانی!
با استعانت از سایت وزین گنجور و دکتر محمد ادیب نیا و جناب فاضل شهیدی که تفسیرشان از این غزل به دلم نشست ??
