قصه های فراوانی در دنیا شبیه به هم هستند و با کمی بالا پایین پیام های مشابهی در خودشان ذخیره دارند یکی از این قصه ها که از بچگی همه مون باهاش آشنا شدیم قصه (جوجه اردک زشت )نوشته (هانس کریستیان آندرسن )دانمارکی هست .
ایشون این قصه رو با استفاده از ذهن خودشون خلق کردن و بتدریج فراگیر و جهانی شد بطوریکه دستمایه خلق فیلم و نمایش و اپرا و .....شد .
داستان جوجه اردک زشت (The ugly duckling) با اردکی شروع میشه که منتظره تا فرزندانش از تخم بیرون بیان این اتفاق رخ میده اما یکی از جوجهها دیرتر از تخم بیرون میاد و با جوجههای دیگر بسیار متفاوته دیگران به این جوجه، لقب جوجه اردک زشت را میدن و به آزار و اذیت او روی میارن تا اینکه جوجه زشت قصه بعد از طی حوادثی میفهمه که اون یک (قو )هست که جاش توی آسمونها و پرواز کردنه و نه روی زمین و توی آب . .

اما بشنوید از شمس تبریزی :??
از عهد خُردکی این داعی را واقعۀ عجب افتاده بود؛ کس از حال داعی واقف نی. پدر من از من واقف نی؛ میگفت: تو اولاً دیوانه نیستی؛ نمیدانم چه روش داری؟ ترتیب ریاضت هم نیست و فلان نیست. گفتم: یک سخن از من بشنو. تو با من چنانی که خایۀ بط را زیر مرغ خانگی نهادند، پرورد و بط بچگان برون آورد؛ بط بچگان کلان تَرَک شد. با مادر به لب جو آمدند؛ در آب درآمدند. مادرشان مرغ خانگی است. لب لب جو میرود، امکان درآمدن در آب نی. اکنون ای پدر من دریا میبینم مرکب من شده است. و وطن و حال من اینست. اگر تو از منی یا من از توَم درآ در این دریا؛ و اگر نه؛ برو برِ مرغان خانگی?
. جامی نیز در نفحات الانس، مطلب مشابهی رو در ضمن حکایتی از مجدالدین بغدادی روایت میکنه ?
البته که فهم متن بالا یه کم سخته و شاید به همین دلیل حضرت مولانا در دفتر دوم مثنوی معنوی به بهانه ای این واقعه رو به زبان ساده تر روایت میکنه .بشنوید از مولانا :??
تخم بطی گر چه مرغ خانهات کرد زیر پر چو دایه تربیت
مادر تو بط آن دریا بدست دایهات خاکی بد و خشکیپرست
میل دریا که دل تو اندرست آن طبیعت جانت را از مادرست
میل خشکی مر ترا زین دایه است دایه را بگذار کو بدرایه است
دایه را بگذار در خشک و بران اندر آ در بحر معنی چون بطان
گر ترا مادر بترساند ز آب تو مترس و سوی دریا ران شتاب
تو بطی بر خشک و بر تر زندهای نی چو مرغ خانه خانهگندهای
تو ز کرمنا بنی آدم شهی هم به خشکی هم به دریا پا نهی
که حملناهم علی البحر بجان از حملناهم علی البر پیش ران
مر ملایک را سوی بر راه نیست جنس حیوان هم ز بحر آگاه نیست
تو بتن حیوان بجانی از ملک تا روی هم بر زمین هم بر فلک
تا بظاهر مثلکم باشد بشر با دل یوحی الیه دیدهور
قالب خاکی فتاده بر زمین روح او گردان برین چرخ برین
ما همه مرغابیانیم ای غلام بحر میداند زبان ما تمام
پس سلیمان بحر آمد ما چو طیر در سلیمان تا ابد داریم سیر
با سلیمان پای در دریا بنه تا چو داود آب سازد صد زره
آن سلیمان پیش جمله حاضرست لیک غیرت چشمبند و ساحرست
تا ز جهل و خوابناکی و فضول او بپیش ما و ما از وی ملول
تشنه را درد سر آرد بانگ رعد چون نداند کو کشاند ابر سعد
چشم او ماندست در جوی روان بیخبر از ذوق آب آسمان
مرکب همت سوی اسباب راند از مسبب لاجرم محجوب ماند
آنک بیند او مسبب را عیان کی نهد دل بر سببهای جهان
?????????
خلاصه این ابیات به زبان ساده این است :
تو تخم مرغابى هستى اگر چه مرغ خانگى تو را زیر پر گرفته و چون دایه تربیت نمود. مادر تو مرغابى آن دریا است و دایه تو خاکى و خشکى پرست بود. این تمایلى که طبیعت جانت بدریا دارد از مادر بتو ارث رسیده. و میل به خشکى از این دایه است تو دایه را رها کن که او بد راه است. دایه را در خشکى گذاشته و چون مرغابیها بدریاى معنى بشتاب. اگر دایه تو را از آب بترساند نترس و با شتاب تمام بدریا رو. تو مرغابى هستى در خشکى و دریا زندگى توانى کرد مثل مرغ خانگى نیستى که در خانه خاکى باشى.
تفسیر :
اصل انسان مرغابی است، نه مرغ خانگی؛ هر چند مرغ خانگی و خاکی او را پرورش داده است. در این تمثیل کوتاه، مرغ خانگی انسان دنیادوست و مرغابی، روح خداجو وکمالطلب است. «دریا» دریای معنا و بحر الهی است. «دایه» کسانی هستند که علم ظاهر دارند و میپندارند که همهْ مسائل را جواب میدهند، یا نفس انسانی است که نهاد خداجوی ما را به بیراهه میکشاند.

قضاوت با شما .......هانس کریستیان آندسن در قرن 19 قصه جوجه اردک زشت را خلق کرده و به یک قصه جهانی تبدیل شده و صدها سال قبل از ایشان شمس تبریزی از زبان کودکی خود به خطاب به پدرش میگوید من مرغ دریا هستم نه جوجه خشکی .......عجبا !!!!!
قصدم مقایسه و یا تطبیق نیست من شخصا برای همه نویسنگان بخصوص حوزه ادبیات کودک و نوجوان ارزش فراوانی قائل هستم اما متاسفم که چرا این همه غنا و معنای ادبی ما در دنیا مغفول مانده ؟؟؟؟???