
چندین سال پشت سرهم وسط تابستون میرفتیم شمال و زیر آفتاب تموز بدون هیچگونه حفاظی برشته می شدیم ،تنها روتین پوستی مون مالیدن پماد گچی اکسیدوزنگ بود که بوی زهم ماهی میداد . و با کلی جای نیش پشه که جز افتخارات شمال رفتن بود برمی گشتیم تا پز بدیم رفتیم شمال .
بتدریج و با هرسفر شمال رفتن نکته ای یاد گرفتیم:
ضد آفتابی که بالاش پول حسابی بدی از پوستت حسابی مراقبت میکنه بدون اینکه مثل یه روح بنظر بیایی 😁
برای دور کردن خطر نیش پشه ها یه چیزی هست بنام پماد اکالیپتوس 😊 بهترین زمان برای رفتن لب دریا کدوم ماه از ساله
بهترین وقت برای آب تنی قبل از ظهره یا بعدازظهر
تمیزترین ساحل شنی سایه دار مال کدوم شهره
مردم کدوم شهرهای شمال با مسافر بیشتر راه میان
کجاها میشه شب رایگان اتراق کرد
کدوم ساحل به مراکز خرید منطقه آزاد نزدیکه و خیلی چیزای دیگه که مطلب رو طولانی میکنه.
.اون موقع ها دسترسی به اینترنت نبود که هر جا بخوای بری ، ریز جزییاتش رو دربیاری و چه مصائبی در مسیر رسیدن به دریا رو باید متحمل میشدی ، از شب مانی توی مسیر که نیاز به پتو و متکا داشت ،پخت و پز با کمترین امکانات ، صف دستشویی ، گرمای ماشین های بی کولر ، کلمن آب یخی که وقت و بی وقت شیرش باز میشد و چشمه ای کف ماشین ایجاد میکرد و چادر مسافرتی فنردار که باز کردنش آسون و بستنش کار هر کسی نبود و گاو نر میخواست و مرد کهن 🙂😉
یه بار که از رامسر به سمت جواهرده می رفتیم بعلت نداشتن بنزین کافی به مقصد نرسیده برگشتیم و یه بار که پلاژ اجاره کرده بودیم بعلت بارش شدید بارون هنوز شب نشده پلاژ رو تحویل دادیم و داخل شهر آستارا خونه ای با قیمت گزاف اجاره کردیم که روی دیوارهاش لیسه چسبیده بود . چه شبهایی که لب دریا زیر چادر خوابیدیم و صبح نم کشیده و چروک بیدار می شدیم و تاصبح به تعداد آدمهایی که میومدن و میرفتن بیدار میشدیم دوباره میخوابیدیم 🙈🙈
و حالا بعد از تجربه چند سال زندگی در شمال میدونم که ساکنین استانهای شمال ،خودشون تابستون ها میرن ییلاق و دریا رو میذارن برای بی تجربه هایی مثل ما وحتی یه بار رفتن به ییلاق ممکنه نظر آدمو برای انتخاب دریا بعنوان مقصد سفر دچار تزلزل کنه .
و امسال که قرار شد بریم شمال از خودم پرسیدم چرا داری میری ؟؟ آیا چون بهت پیشنهاد شده ؟ چون بقیه دارن میرن ؟؟
جوابم سرراست و شفاف بود :
به سکوت جنگل ، تماشای عبور مه از روی کوههای سبزپوش ، هیاهوی باد میان درختان افراشته سپیدار ، و بیدار شدن با صدای خروس سحری نیاز دارم .

و جایی که امسال رفتیم هر چند چهره کاملا روستایی نداشت اما به هرحال روستا بود و نه شهر.
هوا بس مطبوع و اوقات بس خوش و خرم و خروسی که چند نوبت در شبانه روز آوازی سر میداد که فقط خودش میدونست چی میگه و خروس هایی از دوردست که جوابش رو میدادن .
این شما و این عکسهای سفربه روستایی حوالی انزلی .👇👇














