ویرگول
ورودثبت نام
Amir
Amirبرنامه نویس ...
Amir
Amir
خواندن ۲ دقیقه·۱۷ ساعت پیش

کافه یا اتاق خودت ؟

من عادت کردم روزامو تنهایی سپری کنم

یادمه قبل این اتفاقا (خودت میدونی کدوم اتفاقا !) آخر هفته بود تصمیم گرفتم برم کافه و سیستم و باخودم بردم که کار کنم. روزمرگی من تغییر نکرد همون کارو انجام دادم ولی محیط تغییر کرد ! من عادت دارم وسط هزاران نفر جوری رفتار کنم که انگار هیشکی نیست (یعنی هیچ کسو نمی‌بینم) نه به خاطر خودخواهی یا چیزی شبیه به این ! به خاطر اینکه من خیلی وقته حالم تنهایی بهتره ! البته میدونم که خیلیامون تنهایی حالش بهتره اما یه مسئله ای هست ! بعضی وقتا انقد با خودمون حرف می زنیم که از شدت کلافگی دیونه میشیم ! فقط می‌خوایم یکی باشه که بشنوه ! وقتی اون نفر پیدا میشه انگاری که ما لال میشیم ! هیچ حرفی نمی‌تونیم بزنیم هیچ ایده ای واسه صحبت نداریم و از همه خنده دار تر اینه که سریع می‌خوایم فرار کنیم و برگردیم تو اتاق خودمون ! انگاری ظرفیت تو اجتماع رفتن ما فقط چند دقیقه یا نهایت چند ساعته! این مسئله رو صاحب اون کافه فهمید و منو ۲ بار از جام بلند کرد و گفت اونجا رزو شده یا اونجا پریزش مشکل داره نمیشه لپتاپتونو شارژ کنید و هر بار منو از شلوغی و دیت های دختر پسرونه دور میکرد و میبرد یه گوشه خلوت ! اون نمی‌خواست من تو دید باشم میخواست روی هر میز پسریو ببینه که نقطه چین از چشاش زده بیرون و اومده که کل میز و واسه دخترا حساب کنه !

ختم کلام این که ما واسه این جامعه ساخته نشدیم حضور ما حال یه سریارو بد می‌کنه و به نظر من مشکل از اونا نیست ما جای اشتباهی هستیم ! حداقل تا زمانی که نفهمیم چجوری خودمونو با محیط وقف می‌دیم ! قصد من این نبود که اون صاحب کافه رو بد جلوه بدم منظورم این بود که وقتی تصمیم میگیری به محیط جدیدی بری اول باید به این نتیجه برسی که قراره مثل همون محیط رفتار کنی در غیر این صورت کسی با تو بهش خوش نمی‌گذره و این مشکل اونا نیست بلکه مشکل ماست !

همه

تغییر عادتکافهخونهاتاقدرونگرایی
۰
۰
Amir
Amir
برنامه نویس ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید