همزمان هم امیدوارم هم ناامید.
اینترنت که وصل شد( مثلا وصل شده وگرنه کوفتم بالا نمیاره)، بلاگفا هم بالا اومد و رفتم سراغ دوستای عزیزم.
یکیشون که مثل من از درس خوندن فاصله گرفته بود امسال به دلایلی که واقعا هم حق داشت درس نخونه، فروردین یه کانال روبیکا زده بود و از اون موقع شروع کرده بود به درس خوندن کما بیش.
این مدت که نت قطع بود با هم در ارتباط نبودیم چون من به غیر از وبلاگ، فقط آیدی تلگرامش رو داشتم و تو این سوپر اپلیکیشن های داخلی، آیدی و شماره ای ازش نداشتم.
الان که همو پیدا کردیم، لینک این کانال روبیکاش رو واسم فرستاد.
رفتم توش و از اول همش رو که نه اما بگی نگی خیلی از پست هاش رو خوندم.
و اونجا یه لحظه انگار متوجه گذر زمان شدم، عمق فاجعه رو فهمیدم.
گفتم خدایا ما الان از کی با همدیگه ارتباط نداریم؟
نه اسفند جنگ شده، الان سه ماه گذشته.
تو این سه ماهههه من واقعا داشتم چکار میکردم؟
تو کانالش هر روز نوشته بود که انقد روزه که دارم درس میخونم.
چشمم افتاد به روز ۴۰، روز ۵۰ ،روز ۶۰...
و اونجا یه لحظه به خودم اومدم و گفتم اینهمه روز گذشته و تو دقیقا داشتی چکار میکردی؟!
الان از پارسال که یازدهم بودم، یک سال گذشته.
تابستون، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، این سه ماه اخیر...
من داشتم همه اینا رو چکار میکردم؟
هر چییییی فکر میکنم یادم نمیاد.
حداقل کاش یه کاری انجام داده بودم که میگفتم درس نخوندم فلان کار رو کردم؛ اما اصلا یادم نمیاد چطور گذشته!
این شد که خیلی ناامید شدم، که اینهمه مدت گذشته، که مثلا اگه منم از فروردین میخوندم الان خیلی خیلی اوضاعم بهتر بود، که الان دیگه چه فایده ای داره.
اما تو پست قبل هم گفتم، این افکاری بود که پارسال هم سراغم میومد و دامن زدن بهش فقط باعث شد نتیجه افتضاحی بگیرم.
پس هنوز یه ذره امید دارم.
امید به اینکه اول تیر به جای اینکه بازم حسرت بخورم که چرا خرداد رفت، بگم حداقل یکم از قبل جلوترم.
پارسال من زیست رو با اون وضع ۱۳ شدم.
شیمی رو ۱۸.۲۵ شدم.
عمومی هام خوب بود، عربی و دینی شدم ۱۹.۷۵.
زبان رو تونستم ۲۰ بشم.
ادبیات ۱۸.۲۵ شدم.
تازه این سالی بود که درس نمیخوندم!
امسال هم باز همین بود.
ترم اول با درس نخوندن و شب امتحان و تازه اوضاعی که دی ماه پیش اومد، بازم فیزیک شدم ۱۵ ،ریاضی ۱۴، زیست ۱۷.۵ و شیمی ۱۶.۲۵.
اصلا خوب نبود، معدلم شد ۱۸.۴۰.
اما به خودم گفتم من که با نخوندن و شب امتحانی خوندن اینا رو گرفتم خب الان این یک ماه و خرده ای رو بخونم، بهتر میشم دیگه.
سعی میکنم این دلایل رو واسه خودم بیارم که امیدوارم باشم و بخونم.
اما بازم ترس ولم نمیکنه.
ترس اینکه نکنه بازم درس رو بعد چند روز ول کنم و نتونم هیچوقت زیاد بخونم، ترس اینکه چرا کنکور ثبت نام کردم و اگه برم و حتی یک سوال هم جواب ندم چی، ترس اینکه نرسم تموم کنم و دیر باشه...
چاره ای نیست در کل.
باید بخونم، کاش ول نکنم.