از خانه داری متنفرم و باهاش مخالفم.
اما دلیلم به خاطر خود زنه، به خاطر ارزشش و عزت نفسش.
ولی داریم خیلیا رو میبینیم که دلیل مخالفتشون این نیست.
به زنای خانه دار حمله میکنن و معتقدن که هیچ کاری انجام نمیدن و این مخالف برابریه که همه دارن ازش حرف میزنن.
اما به نظر من، خانه داری گاهی از اینکه هر دو نفر سر کار برن، حالت برابر تریه!
تو زندگی مشترک کلی کار هست.
دو تا از مهمترینهاش که شاید بشه گفت بقیه کارها هم زیر مجموعه همینا هستن، کار پول در آوردن و خرج خونه رو دادنه و یکی دیگش کار خونه و اگه بچه ای باشه، بچه داریه.
وقتی یه نفر سر کار میره و یه نفر هم خانه داره، الان بازم با هم برابرن!
مشکل کسایی که فکر میکنن این حالت، برابر نیست، اینه که کار خونه رو کم میدونن.
امسال که دوازدهم بودم و مدرسه نرفتم و از صبح مامانم رو دیدم ، واقعا بیشتر فهمیدم که خانه داری چقدررررر سخته.
الان من بابام کارمنده و صبح میره سر کار تا ظهر؛ اما مامانم تا شب کار داره.
روز تعطیل و این حرفا هم نداره.
واقعا یه جاهایی فشاری که به بابام از لحاظ کار کردن میاد، حتی کمتر هم هست.
اما اصلا قبولش ندارم.
پول فاکتور مهمی توی زندگیه و باید دستت تو جیب خودت باشه، مخصوصا با این شرایط مزخرف اقتصادی که چرخوندن یه زندگی برای یک نفر سخته.
اما مشکل اینجاست که همه تا این مرحله که زن و مرد هر دو سر کار برن رو برابری میدونن.
اما باز هم کار خونه با زنه و در حالی که یکی از وظایف یعنی پول در آوردن نصف شده؛ اما کار خونه نصف نشده!
ولی خب تقریبا همه خانواده هایی که هر دو نفر شاغلن، داره اینطوری پیش میره در صورتی که اگه بخوایم حساب کنیم، حالت خانه داری از این حالت برابر تره.
امیدوارم حالتی که واقعا برابره، جا بیفته و اینکه هیچ کس به اجبار خانه دار نباشه!
خستگی فرساینده ای که مامانم داره رو که میبینم یاد این مسئله میفتم و دوست داشتم دربارش بنویسم.