
بخش اول : جانشینی
در سیاره ای روستای کوچکی وجود داشت. روستایی که در ان جمعی از روباه ها درکنارهم به خوشی زندگی میکردند.آنها از انواع و اقسام ویژگی های جادویی برخوردار بودند. دهخدای روستای ما قوی ترین انها بود. اسمش تئودور مکوئین سینور بود. اون توانایی های زیادی داشت و قدرتمند بود. اون برای سالها دهخدا بود پس دیگه وقت پیدا کردن جانشین بود.
فرزندان اون دختر بودند ولی پسری در راه داشت. اون امیدوار شده بود که جانشینش معلوم است و تصمیم گرفت اسم پسرش را هم اسم خودش کند : تئودور مکوئین جونیور. ولی این امیدواری بی فایده بود. پسرش مشکل داشت. اون دارای ضریب هوشی پایینی بود. تا شش سالگی به درستی حرف نزد و طول کشید تا راه برود. اون مادر زادی دارای مشکل بود و با انها فرق داشت انگار که از موجودات عادی بود.
تئودور سنیور از این فرزند شرم میکرد. و فکر میکرد که پسرش...