ویرگول
ورودثبت نام
...
...
...
...
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

فصل اول : شروع زندگی نکبتی

بخش دوم : همدل

تئودور سنیور از این فرزند شرم میکرد. و فکر میکرد که پسرش مایه ننگ است. پس با اون جوری رفتار میکرد که انگار پسرش نیست. اون تصمیم گرفت که فرد دیگری را جانشینش کند.پس شروع کرد به تعلیم دادن افراد دیگر.

 

                                                                           *****

 

چند سال بعد

تئودور مکوئین جونیور که دیگر به او میگفتند تئولز مک جنار ده ساله شد. اون هیچ کسی رو نداشت و در خانه به او توجهی نمیشد. خواهرانش با اون حرف نمیزدند. در بیرون همه او را مسخره میکردن. اون قدرت جادوگری کمی داشت. و نمیتوانست کار های ساده رو انجام دهد. ولی فقط یه نفر با اون خوب بود : رزاری جیسن. اون دختر خانواده پولدار و قدیمیه جیسن ها بود.
تئولز افسرده بود و تنها رزاری حال اون خوب میکرد. روزی تئولز در روستا راه میرفت که تد و تری دو قلدرش و دشمن های اصلی تئولز در راهش سبز شدند:
تد: هوی عقب مونده داری کجا میری؟
تری: موندم چطور هنوز اجازه میدن تو روستای ما راه بری ای موجود عادی.
تد تئودور رو هل داد و اونو به زمین انداخت. بعد تد و تری باهم خندیدند. ناگهان کسی از پشت گفت هوی ولش کنید.

۴
۱
...
...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید