میترسم میترسم
از سرعت زندگی
از تغییر و بعد تغییر و بعد تفییر
از ایستادن وسط پیادهرو و دیدن راه رفتن بقیه
از دیدن با سرعت حرکت کردن ماشین ها و ویراژ دادنشون
دیدن رنگ عوض کردن چراغ راهنمایی رانندگی
از اینکه همه دارن میدوان و کسی واینمیسته که تیربرق ها رو ببینه
از اینکه بعد کارت کشیدن هربار، فرار پول های به سختی بدست اومده رو میبینم
از اینکه یه نوشابه گازدار از کیف پول من بیشتر میارزه
از اینکه شب های پاییز خیلی زود میرسن
از اینکه خیلی زود دارم احساس پیری میکنم