امروز بهار دسته جمعی رفته بودیم به گردش، کجا؟ خوانسار…
چندتا ماشین بودیم و تو مسیر خوب یکی عقب می موند و معطل میشدیم که برای من خیلی عادی بود ولی گویا بقیه اندکی کلافه شده بودن، وقتی رسیدیم، یکیشون گفت افسانه تو ک پلن رو میچینی یه اتوبوسم بگیر همه باهم بریم، هم خوش میگذره هم معطلی نداره…
تا گفت نمیدونم چرا یاد اتوبوس خانم فریزل افتادم و سفرهای علمیش… حیف ک موهام فرفری نیس🤪
واقعا همیشه دوست داشتم مثل خانوم فریزل یه اتوبوس جادویی میداشتم که علاوه بر اینکه دوستامو باهاش میبردم سفر، تغییر سایزم میداد و مثلا میتونستیم بریم تو دهن یه نفر و مراحل گوارش رو از نزدیک میدیدیم، البته غیر از مرحله اخرش، ترجیح میدم از همون دهن برگردم بیرون😬
