افسانه·۱ روز پیش307روز اثاث كشی داشتم وسیله های باقیمونده رو تند تند کارتن میکردم، داداشم هر پنج دقیقه یه بار میگفت برو لباستو عوض کن، الان کارگرا میرسن، چندب…
افسانه·۳ روز پیش308رفتم قهوه بخرم، جعبه مقوایی که قهوه رو داخلش میذارم بردم داخل، فروشنده، یکی یکی قهوه ها رو میذاشت رو پیشخون و من میذاشتم تو جعبه، کارش ک تم…
افسانه·۵ روز پیش309از عجایب خونه جدید اینکه، اتاق مامانم نت عالیه، اتاق من زیر خط فقر🫤تا حالا از این اپ های دوستیابی استفاده کردین؟ حدود یه سال قبل، خدا زد پ…
افسانه·۶ روز پیش310صدای منو از خونه جدید دارین (فایناااااالی)یعنی یه حجمی از پاااااارگی رو طی کردم، قابل وصف نیس😆😆 لهم آقووووو لهههه لههههیه چیز جالبی ک هست…
افسانه·۹ روز پیش311فکر میکنم اینجا زیادی دارم ناله میکنم، فرق اینجا نوشتن با تو دفتر نوشتن اینه ک اونجا نگران نیستم کسی از چس ناله هام خسته بشه یا قضاوتم کنه…
افسانه·۱۱ روز پیش312یه مدتی هست هروقت برسم سریال کره ای میبینم، امروز یه قسمتشو دیدم و بدتر از سریال ترکی ها همه دارن برای هم نقشه میکشن و دنبال اینن ک یه بلای…
افسانه·۱۲ روز پیش313واسه یه کاری باید میرفتیم شهرکرد، دخترخواهرم گفت من ماشین میارم و کلا هم من رانندگی میکنم، منم خوشحاااال بالشتمو زدم زیر بغلم و رفتم عقب وا…
افسانه·۱۳ روز پیش314کمدها خالی و خالی تر میشن، و فکر میکنم این خالی بودن چقدر حس بهتری داره، کمدهای لباسها همیشه در فشار و انباشتگی به سر میبرند و من ناتوان در…
افسانه·۱۵ روز پیش315مربی کوهنوردیم به گفته خودش ۳۴بار دماوند رو صعود کرده، ولی هنوز براش مهمه که قله بزنه، هنوز براش افتخاره و من اینو تو حرفاش میشنوم، هنوز دو…
افسانه·۱۸ روز پیش316این مدت دارم به معنای واقعی له میشم، اسباب خونه جمع میکنم، بازدید خونه میرم (بلاخره امروز پیدا شد)، بیمارستان پیش داداشم میرم (هنوز تشخیص ن…