ویرگول
ورودثبت نام
افسانه
افسانهلایف کوچ هستم(میتونم تو مسیر زندگی از مبدا تا هرمقصدی که انتخاب کنی، همراهیت کنم) زیاد میخونم، گاهی مینویسم، عاشق کوه و سفرم.…
افسانه
افسانه
خواندن ۱ دقیقه·۲۴ روز پیش

359

خیلی سال پیشا یه پیج پرایوت اینستا زدم، هیچ وقت تعداد فالوارم بالاتر از ۲۰۰ نرفت، چون خیلی از خودم و فکرام و حس هام مینوشتم، آدمای فضول رو ادد نمیکردم، یا اگر کسی رو ادد میکردم و بعدا تو یه مهمونی بهم میگفت دیدم فلان جا رفتی یا فلان کار رو کردی طوری که انگار خودش کشف کرده و‌ مچ من رو گرفته، جا به جا بلاکش میکردم…

بعد اینقد از کپشن نوشتن خوشم میومد که حتی دوستامم عکساشون رو برام میفرستادن و میگفتن واسه این یه کپشن بنویس بعد تم هم میدادن، مثلا خیلی عاشقانه باشه، یا میخوام یه جای یه شخصی بسوزه(منظور دماغ است)، مورد داشتیم واسه تولد شوهرش من کپشن نوشتم، با این تم که میخوام رفاقتی باشه و خیلی رمانتیک و طولانی نباشه😁😆

از یه جایی به بعد ذهنم دیگه خودجوش درحال تولید محتوا بود، و نوت گوشیم پراز کپشن، حتی یه تایمی شروع کردم واسه فرد مورد نظر که منتظر بودم بلاخره پیداش بشه، جمله های کوتاه مینوشتم، هشتگ میزدم، برای تو مینویسم… وی پیدا نشد و من دیگر برای او ننوشتم😒

امروز از صبح هرکاری میکردم متوجه شدم که ذهن کپشن نویسم فعال شده و داره از اتفاقا و حرفا کپشن درمیاره، هرچی گفتم دوست عزیز هدف اصلا تخلیه ذهن من از بار فکرای پیچ در پیچ بود، نه اینکه واسه من یه بار ذهنی جدید ایجاد کنی، گوشش بدهکار نبود، موویوم که لجبازووم لج کردم باهاش، اصلا امروز نمیگم چیکار کردم و کجاها رفتم، خوبت شد؟!

لجبازیاینستاگرام
۱۶
۵
افسانه
افسانه
لایف کوچ هستم(میتونم تو مسیر زندگی از مبدا تا هرمقصدی که انتخاب کنی، همراهیت کنم) زیاد میخونم، گاهی مینویسم، عاشق کوه و سفرم.…
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید