امروز از اون روزایی بود که کلا افقی طی شد… چیه این درد پریود که کلا زندگی ما رو مختل میکنه! یه استادی داشتم که می گفت اینا همش تلقینه و اثر جامعه و فضای مجازیه، نمیدونم ولی اگر اینطور باشه که من کاملا در این تلقین غوطه ورم🫣
امروز تولد دلبرم هست، از روزی که مامان دلبر شدم تا الان ۶سال میگذره، یادمه وقتی گرفتمش بابام خیلی با نگرانی میپرسید چند سال عمر میکنه، بهش وابسته میشی بعد یه اتفاقی واسش بیفته نمیشه جمعت کرد… حالا ۵ساله دلبر هست و بابایی نیس…
داشتم فکر میکردم امروز چیزی ندارم در موردش بنویسم یادم به حرف سروش صحت افتاد که میگفت هر روز بنویسید هرچی شد بنویسید، درست یادم نیس ولی فکر کنم گفت اگر مادربزرگتون هم مرد بنویسید… بعد یاد مرگ مادر بزرگم افتادم، آبان ۹۷ بود، از سرکار زدم بیرون که برم سر قرار، مامانم زنگ زد و خبرشو داد و من اینجوری بودم که خوب حالا چیکار کنم؟؟ مامانم خیلی شوک شده بود و حالش خوب نبود ولی من ذره ای حتی ناراحت نشدم، نه هیچ وقت مادر خوبی واسه بابام بود نه اصلااااا مادرشوهر خوبی واسه مامانم بود و نه حتی مادر بزرگ خوب واسه ماها، یادمه یکی زنگ زد تسلیت بگه، گفت خدا رحمتشون کنه چی شد فوت کردن، من که جلوی خودمو گرفته بودم نخندم گفتم دیگه طفلی جوون مرگ شد، والاااا اخه با نود و اندی سال سن چرا مرد؟!
بعد خاکسپاریش دورهم جمع شده بودیم و یه جوری بگو بخند میکردیم انگار نه انگار یکی مرده و منم طبق معمول مجلس رو دست گرفته بودم و دلقک بازی، یه جایی بابام که تو مهمون خونه بود در رو باز کرد و با ایما و اشاره حالیم کرد که بهتره ببندم و یکم سنگین باشم😆
میدونم با انشای امشبم کلی موجبات تعجب شما را فراهم خواهم آورد لیکن اونلی گاااد کن جاج می…