یه مدتی هست هروقت برسم سریال کره ای میبینم، امروز یه قسمتشو دیدم و بدتر از سریال ترکی ها همه دارن برای هم نقشه میکشن و دنبال اینن ک یه بلایی سر همدیگه بیارن…
داشتم فکر میکردم تا کجا میتونم بدجنس باشم و واسه یکی دیگه بدی و حتی مرگ بخوام، نمیگم نشده که دورا دور از مرگ آدمای بد خوشحال بشم ولی اگر دست من بود میتونستم کاری بکنم؟ احتمالا نه، میگم احتمالا چون تا جایی که عزیزانم در خطر نباشن منم موجود آروم و بی خطریم، ولی وای ب روزی که کسی عزیز منو تهدید کنه، یحتمل اون موقع کلثوم اکبری هستمه ساکن ساری…
چند وقت بود آشپزی نکرده بودم و امروز رو دلم خواست آشپزی کنم و چقد بهم چسبید، بعد از مدتها در سکوت و تنهایی واسه خودم آشپزی کردم و جواب هیچ تکست و زنگی رو ندادم… یه امروز به من میرسید واسه خودم باشم، نه؟؟
دوستم تعریف میکرد که آلمانی ها یکشنبه ها واقعا تعطیلن، اینجوری که فروشگاهها تعطیله و مردم حتی کمتر پارک و رستوران میان و یکشنبه ها میمونن خونه و استراحت میکنن…
یاد خودم افتادم اون موقع ک کارم اداری بود، یه هفته در میون پنج شنبه ها آف بودم، و من اون پنج شنبه ها رو «لشینگ دی» اعلام میکردم، اینجوری که پهن میشدم رو کاناپه جلوی تلویزیون و از جام تکون نمیخوردم، هر کی هم کاری چیزی داشت، میگفتم امروز لشینگ دی منه کسی کاری به کار من نداشته باشه، چقد کیف میداد واقعا😁😁 به نظرم بد نیس لشینگ دی رو به برنامم اضافه کنم…
دیروز دوستم میگفت فکر کنم دچار یه مشکلی شدم، همش حوصلم سر میره، چیکار کنم؟….و من فکر کردم من اینقد بدو بدو دارم به حوصله سر رفتن نمیرسم واقعا…
شما بگین وقتایی که بی حوصله این چی سرحالتون میاره؟؟