رمان کوری، حکایت شیوع یک نابینایی جمعی و ناشناخته در شهری بی نام و نشان، و اثرات اجتماعی متعاقب آن است. رمان، داستان بداقبالی های چند شخصیت را پی گرفته که جزو اولین نفرات مبتلا شده به این بیماری هستند و بر دکتر، همسرش، چند تن از بیمارانش و افراد گوناگون دیگری تمرکز دارد که شانس و سرنوشت، آن ها را در کنار هم قرار داده است. این افراد، پس از سپری کردن دوران طولانی و رنج آور قرنطینه در یک آسایشگاه، با هم ارتباطی صمیمی شکل داده و به مانند اعضای یک خانواده، با استفاده از هوش و قدرت بینایی همسر دکتر[که به شکل عجیبی از بیماری مصون مانده است]تلاش می کنند تا از این شرایط سخت، جان سالم به در ببرند. شیوع ناگهانی و منشأ ناشناخته ی این کوری، باعث هراس و وحشتی گسترده بین مردم شده و همزمان با تلاش های حکومت برای محدود کردن سرایت بیماری و برقراری نظم با روش های سرکوب گرانه، جامعه روال عادی خود را از دست داده و وارد آشوب می شود. اولین بخش رمان، تجارب شخصیت های اصلی در آسایشگاهی کثیف و بیش از حد شلوغ به همراه سایر افراد کور و قرنطینه شده را دنبال می کند. بهداشت، شرایط زندگی و اخلاقیات در زمان بسیار کوتاهی به شدت تنزل پیدا می کند که منعکس کننده ی اوضاع و احوال زندگی در بیرون آسایشگاه نیز هست. رمان کوری که داستان کهن شیوع یک بیماری همه گیر را بن مایه ی خود قرار داده است، ترس ها و فجایع قرن بیستم را به شکلی بسیار ملموس به تصویر کشیده و درکی عمیق از نقاط ضعف و قوت روح آدمی را برای مخاطب خود به ارمغان می آورد.
ژوزه ساراموگو نویسنده و رماننویس برجسته پرتغالی در 16 نوامبر سال 1922 در روستایی نزدیک شهر لیسبون دیده به جهان گشود. او به خانوادهای کشاورز تعلق داشت و پس از طی دوران کودکی با خانواده خود به شهر لیسبون مهاجرت کرد و تحصیلاتش را در همانجا پشت سر گذراند. پدر و مادر ژوزه فقیر بودند به همین دلیل برای او برای امرار معاش و کمک به خانواده به کارهای نیمه وقت و موقت وابسته بود. به همین خاطر او سراغ شغلهایی نظیر آهنگری و مکانیکی رفت. علاوه بر این او به نویسندگی و مترجمی نیز علاقهمند بود و نهایتا سر از روزنامه حزب کمونیست پرتغال در آورد و با عضویت در آن حزب به کار نویسندگی مشغول شد. یکی از ویژگیهای ژوزه به کار نگرفتن ایدئولوژیها و باورهای سیاسی خود در آثارش است. به عبارتی میتوان گفت که او هیچ گاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی و آرمانهایش نگرفته است.
از آثار مهم این نویسنده میتوان به رمان کوری، همه نامها، همزاد و وقفه در مرگ اشاره کرد. ژوزه در سال 1998 و هنگامی که 76 ساله بود به پاس آثار ادبی ارزشمند خود مفتخر به دریافت جایزه نوبل ادبیات شد. برخی از آثار او نظیر کتاب کوری و همزاد، توسط کارگردانان مختلف بر روی پرده سینما نمایش داده شدهاند. ژوزه در 18 ژوئن سال 2010 در کشور اسپانیا درگذشت.
اگر وقتی برای مطالعه ندارید،می توانید فیلم اقتباس یافته از این کتاب را تماشا کنید.
کتاب قصد دارد این حقیقت را به ما بفهماند که هر چقدر زمان بیشتری می گذرد و جلو تر می رویم،انسان پست تر می شود. نه تنها نسبت به خودش،بلکه،خانواده و جامعه هیچ مسئولیتی قائل نمی شود و همین موضوع باعث می شود که انسان نسبت به اتفاقات و رفتاری که دارد نابینا یا به اصطلاح (کور) به نظر برسد،و باید هر چه سریع تر قبل از این که این کوری شیوع بیشتری پیدا کند،جلوی آن گرفته شود.
با تشکر از وقتی که گذاشتید.