سلام دوستان🌆

رفیقِ خندهلب، ای خنجرِ پنهانِ من
چه آمد از دلِ تو بر سرِ ایمانِ من؟
در این دیار که نان ز گلوی مردم کم است
تو هم بریده شدی از صفِ دوستانِ من
قسم به کوچهی سرد که شاهدِ ما بود
که لکهدار شد از تو، سپیدیِ جانِ من
نه دشمنم که بگویم حساب روشن بود
تو از درون زدی آتش به استخوانِ من
رفاقت آینه بود و ترک برداشت، آه
دوید ترکِ تو تا سقفِ آسمانِ من
خیانت از تو رسید و صدا نکرد کسی
شکست حرمتِ دیروز در خیابانِ من
لیک...