ویرگول
ورودثبت نام
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

زندانی به وسعت دنیا

مرغ خیالم را پرواز می دهم تا صحنه دلخواهم را پیدا کند.چیزی که حالم را توصیف کند و به کودک درونم بگویم:ببین نی نی هم مثل تویه.
ولی حتی خیال هم ناتوان شده است.بدبینانه است ولی گاهی به نظر می رسد ما فقط در حال بزرگ تر کردن زندانمان هستیم نه آزاد شدن.هیچ وقت آزاد نمی شویم.لحظاتی که احساس آزادی می کنیم هم هواخوری زندان هستند.این هارا نمی گویم که بنای ناسازگاری بگذارم نه برعکس.زندگی ام یک سازگاری بزرگ بوده و هست.تا الان هم که جواب داده وگرنه اینجا نبودم.یک زندانی موفق چطور رفتار می کند؟کسی که در حبس ابد دیوانه نمی شود؟وقتی قدرت ناچیزت را می بینی تسلیم می شوی و تسلیم اولین گام برای انطباق و سازگاری است.دست هایم را به نشانه تسلیم بالا می برم.لباس راه راه را می پوشم و برای مدتی طولانی فقط نظاره می کنم.

۳
۰
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید