مسافر لحظه ها·۷ ساعت پیشساندویچ کالباسچاقو را در دستش فشار داد.قطره های خون روی میز سرازیر شدند.چاقو را با شدت بیرون کشید و به گوشه ای پرت کرد.خون با شدت بیشتری از دستش بیرون می…
مسافر لحظه ها·۸ روز پیشتار و پود یک توهماو می دانست که هر کلمه ای که بر کاغذ می نشاند در واقع قطعه ای از روحش است که به ابدیتی بی تفاوت قربانی می کند. اما باز هم می نوشت. نوشتن بر…
مسافر لحظه ها·۱۱ روز پیشنامه ای به دنیامی دانم که در این لحظه اگر به صورت یک شخص می دیدمت صورت زیبایت را به تف و خون آغشته می کردم. ولی عیب از تو نیست. از چیست خودم هم نمی دانم.…
مسافر لحظه ها·۲۱ روز پیشنامه ای به تنهاییای حقیقی ترین درد جهان سلام! نرو. حداقل بگذار به اندازه خوردن یک لیوان چای نگاهت کنم. چرا همیشه مثل دزدها یواشکی از دیوار خانه ام بالا می آ…
مسافر لحظه ها·۱ ماه پیشمخاطب نامه ام را گم کرده اماز همین آغاز مخاطب این نامه گم است و من فقط انتظار می کشم بی آنکه تلاشی برای یافتن بکنم. انتظارم هم شبیه انتظار نیست فقط می گوید می تواند ا…
مسافر لحظه ها·۱ ماه پیشجاذبه شمعهوا انقدر تاریک بود که چشمان باز و بسته تفاوتی ایجاد نمی کرد اما چاره ای جز بال زدن نداشتم. با نور امید حرکت می کردم. نوری که کم کم به خامو…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشحذف هر آنچه احتمال دارد موجب رنج شود(احتمالا احساسات)قبلا فکر می کردم تنهایی رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم. ولی الان می بینم می میرم برای لحظه هایی که با خواهرم دو ساعت اهنگ گوش می دیم با خاله…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشدنیای اشتباهیجزوه فارسی را باز کردم. چند ثانیه ای به سطر های جزوه خیره شدم. بلند شدم و هندزفری درآوردم آهنگ بی کلام. شعر حماسی بود از میدان جنگ. حماسی.…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشتا کسی تنها نمیرد(داستان)متهم با زنجیرهای سنگین در دست ها و پاها و گردنش به سختی راه می رفت. در نگاهش هیچ چیز نبود. حتی ترس یا ناامیدی. موهای صاف و سیاهش صورتش را پ…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشزندانی به وسعت دنیامرغ خیالم را پرواز می دهم تا صحنه دلخواهم را پیدا کند.چیزی که حالم را توصیف کند و به کودک درونم بگویم:ببین نی نی هم مثل تویه.ولی حتی خیال ه…