مسافر لحظه ها·۱ روز پیشنامه ای به تنهاییای حقیقی ترین درد جهان سلام! نرو. حداقل بگذار به اندازه خوردن یک لیوان چای نگاهت کنم. چرا همیشه مثل دزدها یواشکی از دیوار خانه ام بالا می آ…
مسافر لحظه ها·۱۵ روز پیشمخاطب نامه ام را گم کرده اماز همین آغاز مخاطب این نامه گم است و من فقط انتظار می کشم بی آنکه تلاشی برای یافتن بکنم. انتظارم هم شبیه انتظار نیست فقط می گوید می تواند ا…
مسافر لحظه ها·۱۶ روز پیشجاذبه شمعهوا انقدر تاریک بود که چشمان باز و بسته تفاوتی ایجاد نمی کرد اما چاره ای جز بال زدن نداشتم. با نور امید حرکت می کردم. نوری که کم کم به خامو…
مسافر لحظه ها·۱ ماه پیشحذف هر آنچه احتمال دارد موجب رنج شود(احتمالا احساسات)قبلا فکر می کردم تنهایی رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم. ولی الان می بینم می میرم برای لحظه هایی که با خواهرم دو ساعت اهنگ گوش می دیم با خاله…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشدنیای اشتباهیجزوه فارسی را باز کردم. چند ثانیه ای به سطر های جزوه خیره شدم. بلند شدم و هندزفری درآوردم آهنگ بی کلام. شعر حماسی بود از میدان جنگ. حماسی.…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشتا کسی تنها نمیرد(داستان)متهم با زنجیرهای سنگین در دست ها و پاها و گردنش به سختی راه می رفت. در نگاهش هیچ چیز نبود. حتی ترس یا ناامیدی. موهای صاف و سیاهش صورتش را پ…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشزندانی به وسعت دنیامرغ خیالم را پرواز می دهم تا صحنه دلخواهم را پیدا کند.چیزی که حالم را توصیف کند و به کودک درونم بگویم:ببین نی نی هم مثل تویه.ولی حتی خیال ه…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشحباب صورتیتوی حباب صورتی کوچکم نشسته ام و زانوهایم را در آغوش گرفته ام.چقدر به اینجا نیاز داشتم.به این حس امنیت.دلم می خواهد اشک از چشمم جاری شود.اشک…
مسافر لحظه ها·۲ ماه پیشکلم هاهمه چیز در هوا شناور است.یک طرف کودکی در حال گریه است یک طرف پسری خودکشی می کند یک طرف اتش گرفته.دود و بوی سوختنی در فضای اتاق پیچیده.و من…
مسافر لحظه ها·۳ ماه پیشالتماسباز هم نقاب زده است.التماسم را می گویم.نمی رود.دیگر فریب نمی خورد.هیچ وقت از وجودم نرفته و نخواهد رفت.فقط رنگ عوض می کند.لباس عوض می کند.می…