ویرگول
ورودثبت نام
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

همیشه برمی گردم

امشب دوباره برگشتم. امشب یک ضد قهرمان منفعل محکوم به ادامه دادن نبودم. امشب انتظار نجات نکشیدم و از نجات ناامید نبودم. امشب شجاع بودم. ناگهان یافتم که در میان یکی از متن های پیشینم زندگی می کنم. متنی که به دروغ نوشته بودم. متن که در آن بیننده بودم اما از زبان اول شخص نوشته بودم. همان لحظه فهمیدم چیزی را که قبلا فهمیده بودم. که ما در جریان هایی که مدتها پیش ساخته ایم غرق می شویم یا شنا می کنیم. که هرچه به آن می اندیشم روزی جایی در من یا برای من رخ خواهد داد. و غیر ممکن است که بتوان از آن گریخت. به سراغ داستان دیگری برای نجات رفتم. تاثیر اقدام کوچک. و انجا فهمیدم که چرا اقدامات کوچک قبلی مرا نجات نداد. اقدام کوچک باید شجاعانه باشد. خوابیدن مست کردن یا خودکشی کردن هم اقدام اند. اما نجات نمی دهند. اقدام کوچک در عین کوچکی بزرگ است و تاثیر می گذارد. من امشب دوباره برگشتم. همیشه بر می گردم. و این بعد از غرق شدن در جریان خودساخته دومین قانون کودکی است که امشب به من یادآوری می شود. در گذشته داناتر بودم. یا خالص تر. نمی دانم. فقط می دانم که قوانینی که آن زمان از جهان اموختم غیر قابل تغییر اند.

۷
۰
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید