ویرگول
ورودثبت نام
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

وقتی داستان من مال تو می شود

چند وقت پیش یه داستان کوتاه نوشتم و برای دوستم فرستادم ازش پرسیدم چی ازش فهمیدی؟ ولی چیزی که گفت منظور من نبود.همین باعث شد که فکر کنم درباره هر متنی که می نویسم کسایی که اونو میخونن احتمال 90 درصد اون چیزی که من گفتمو نمیفهمن.همه کتابایی که خوندم و چندبار خوندم و دوست داشتم من در حال فهمیدن نویسنده نبودم در حال فهمیدن خودم تو متن نویسنده بودم حتی شاید اگه اون نویسنده الان کنار من بود و می خواستیم با هم اختلاط کنیم درباره هیچی هم نظر نبودیم.یه جمله ای خونده بودم که خیلی خوشم اومد و هنوز هم که هنوزه چیزی پیدا نکردم که این جمله رو نقض کنه.شما هرگز چیزی نمیفهمید مگر انکه قبلا فهمیده باشید.

شاید رسالت ادبیات یاداوری چیزاییه که قبلا فهمیدیم ولی گاهی فراموشمون میشه.یاداوری خودمون به خودمون.چیزی که ادبیات و هنر رو زیبا می کنه همینه.نویسنده معمولا برای خودش مینویسه.یه نقل قولی هست که میگه خواننده نویسنده دومه.هرچیزی که میخونیم درواقع خودمون دوباره مفهومشو مینویسیم.با تجربیات خودمو شاید به همین دلیل برای همین بعضی متنا رو میخونیم حس می کنیم نویسنده جای ما زندگی می کرده.

نظر شما چیه؟به نظرتون صدای نویسنده ممکنه بین تجرببات ما گم بشه؟آیا نویسنده مسئول برداشت خواننده است؟

۶
۹
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید