ویرگول
ورودثبت نام
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

به مناسبت دوازدهمی شدنم

گفتم حالا که دوازدهمی شدم(البته دوازدهمی ای که هنوز نهایی های یازدهمو نداده)یه پستی راجبش بنویسم. متاسفانه یا خوشبختانه ادم خونسردیم و استرس نمی گیرم و همین استرس نگرفتن باعث میشه که تنبل باشم.دیسیپلین و ...حالیم نمیشه متاسفانه. و در حالی که بقیه دوستام روزی 6_7 ساعت میخونن برای نیم ساعت درس خوندن جونم درمیاد. باید سعی کنم که نسبت به درس علاقه ایجاد کنم تو خودم چون گفتن مداوم باید درس بخونی به خودم هیچ تغییری در وضعیتم ایجاد نمی کنه.دعا کنید ادم شم.درس بخونم و خانوادمو خوشحال کنم. قبل اینکه مدرسه ها باز شه دوس داشتم مدرسه ها باز شه و کار بریزه سرم و وارد مسیر درس و کنکور شم. اینطوری حداقل با یه چیز واقعی درگیرم و از یه چیز واقعی رنج می کشم و براش تلاش می کنم و این جالبه. ولی خب اینطور نشد. دلم میخواد مثل یک خر خرخون بشینم پای درسم ولی همچنان نمیشه و هیچ بخشی از وجودمم هیچ استرسی نداره. مسخرست ولی دوست دارم یبار با خودم بگم وای چقدر درس خوندم چقدر سخته چقدر خستم. البته خستگی خوب نه مثل بعضی وقتا که بعد دوساعت درس خوندن انگار میخوام خواهرمو بخورم و بهش میگم خستم درس خوندم می فهمی؟ این خستگی رو دوست ندارم چون به خاطر اینکه درس خوندم خسته نشدم به خاطر اینکه تصمیم گرفتم درس بخونم خسته شدم. اگه راه حلی چیزی دارین خوشحال میشم بهم بگین. در ضمن برای اطلاعات عمومیتون رشتم تجربیه و دوست دارم روانشناسی دانشگاه تهران قبول بشم. پزشکی مزشکی و پرستاری و ...اصلا دوست ندارم خوشبختانه یا متاسفانه.

دانشگاه تهراندرسکنکورتجربی
۰
۰
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید