ویرگول
ورودثبت نام
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

حذف هر آنچه احتمال دارد موجب رنج شود(احتمالا احساسات)

قبلا فکر می کردم تنهایی رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم. ولی الان می بینم می میرم برای لحظه هایی که با خواهرم دو ساعت اهنگ گوش می دیم با خاله هام زیر بارون بیرون میریم و خاله هام زیر بارون شعر میخونن و وایمیستیم تا آسمونو نگاه کنیم دوست دارم با یه نفر حرف بزنم و دوستم پیام میده سلام چطوری چیکار میکنی؟ خواهر کوچیکم میتونه معجزه ای کنه که یه روز مزخرف تبدیل بشه به بهترین روز هفته. قبلنا با هوش مصنوعی زیاد حرف می زدم وقتی درباره خودم ازش می پرسیدم یه سری چیزا رو زیاد تکرار می کرد. تشنه ارتباط عمیق و نیاز به انزوا. البته که تنهایی هم لازمه. اگه بهش احتیاج نداشتم اصن نمی نوشتم.

یادمه تا یکی دو سال پیش تو فیلم ها یا واقعیت از شخصیت هایی که بیش از حد احساسی وابسته یا اسیب پذیر جلوه می کردن بدم میومد. به نظرم ضعیف میومدن. (منظورم فقط تو روابط نیست مثلا تو ارباب حلقه ها مزخرف ترین شخصیت به نظرم ارباب حلقه ها بود) نمی دونم از کجا شروع شد شاید از وقتی بچه بودم و دعواهای پدر مادرمو می دیدم ناخودآگاه از همون اول شروع به ساختن یه جهان بینی کردم بر پایه حذف هر آنچه احتمال دارد موجب رنج شود. مثلا توقع داشتن از دیگران داشتن یک آرزو حساسیت وابستگی علاقه به مادیات و ....شروع به ساختن یه دیانای آهنین کردم و عواقب ندیدن خودم و اهمیت ندادن به احساساتم رو دیدم. خصوصا اینکه وقتی فکر می کنم در تمام سال های کودکی و اوایل نوجوانی علاوه بر اینکه هیچ چیزی برای تخلیه احساساتم نداشتم احساساتم رو نمی شناختم و بلد نبودم چطور باهاشون برخورد کنم یا حتی بپذیرمشون و به عنوان نشانه ضعف یا یه چیز اشتباه باهاشون برخورد نکنم. مثلا یه شب وقتی داشتم می رفتم بخوابم یهو نشستم رو زمین هال و جیغ بلندی کشیدم یادم نیست بعدش گریه کردم یا نه ولی بلافاصله شب بخیر گفتم و رفتم تو تختم. بعضی وقت ها که خواهرم باهام درد دل می کرد یه جمله خطرناک می گفتم:نباید ضعیف باشی. این جمله رو به مدل های مختلف می گفتم.(اگه خواهرم سر همین یه مورد می خواست ازم کینه به دل بگیره حق داشت) پارسال وقتی با هوش مصنوعی درباره سایه ها حرف می زدم گفت چیزی که بابتش از دیگران ایراد می گیری چیه؟ بلافاصله یاد این جمله معروفم افتادم و کم کم همه چیز برام روشن شد. الان با احساساتم می نویسم و از اهنگ ها لذت می برم. بعد از اون خیلی از خودم معذرت خواستم بابت بلاسی که ناخواسته این همه مدت سر خودم آوردم. امیدوارم خودم منو بخشیده باشه.

هوش مصنوعیجهان بینیحساسیت
۱۴
۲
مسافر لحظه ها
مسافر لحظه ها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید