ویرگول
ورودثبت نام
ابریشم
ابریشمدر شهرکِ تنهایی ، یاد از لبِ طهران کن ..
ابریشم
ابریشم
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

نکبت

می خواهم شروع به نوشتن کنم و هر چه که دل تنگم می خواهد بنویسم نمی دانم چقدر در این کار موفق می شوم اصلا کسانی حاضر خواهند بود که نوشته های مرا بخوانند یا نه

ولی این بار می خواهم محاسبه سود و زیان نکنم و این کار را برای خودم انجام دهم و بنویسم

از هر چه بر روی دوشم سنگینی کرد یا حرف هایی که از آنها ناراحت شدم

از کینه هایم ،خشم هایم، روح پاک کودکیم روح چرکین حالم،

از زندگی بیمار گونه ام، تنهایی بی حد و مرزم

از گریه های مادرم

درگیری های ناتمام با برادرم

درس هایی که انگار قرار نیست یک روز تمام شوند همش کش می آیند و کش می آیند

شده ساعت ها به کتاب و دفتر هایم زل بزنم ولی یک کلمه هم نخوانم دائم در ذهنم سفر کنم و لذت ببرم

یا خودم را مجبور به خواب کنم

معلمم گفت کسی که از درس و کتاب حالش بهم بخورد سخت می تواند درس بخواند

الان می فهمم با حالت تهوع درس خواندن بسیار سخت است

به یاد همکلاسی های مدرسه ام میفتم همه باهوش و نمره ها بالا امسال حسابی پسرفت کردم‌و آنها پیشرفت ؛

البته که نتیجه زحماتمان بود چه پسرفت من چه پیشرفت آنها

نمی دانستم ممکن است سالی به نکبتی امسال داشته باشم که مرا از به دنیا آمدنم پشیمان کند

امسال همه چیز را از دست دادم و حقیقتا چیز خاصی به دست نیاوردم

رابطه ام با پدر و مادرم حسابی خراب شد

پرنده ام مرد

در درس هایم پسرفت کردم

دوستانم رهایم کردند

فهمیدم که بیمارم

مانند یک زندانی شدم و این قفس خانه من است

هر از گاهی یکی می آید و سنگی به سر این زندانی می زند دو تا ناسزا می گوید به وضعش می خندد و می رود

وگرنه مردم ازاد را با زندانی چه کار ؟

آنها که می گردند و می پوشند و می خندند اگر دوست داشته باشند یا حداقل انگیزه داشته باشند درس می خوانند اگر نخواهند نمی خوانند و کار را با این جمله که نمیتوانم‌خودم را بکشم‌می بندند

اما همه چیز های ساده برای من تبدیل به مشکلات بزرگی می شود که نمی‌توانم از آنها عبور کنم

خانواده ام را هم با خودم به منجلاب می کشم

گویی من هنوز زندگی در این دنیا را یاد نگرفته ام...

ویرگول :

:نکبت:
:نکبت:

سود زیانشروع نوشتن
۱۲
۴
ابریشم
ابریشم
در شهرکِ تنهایی ، یاد از لبِ طهران کن ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید