ویرگول
ورودثبت نام
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

رازقان وخاطراتش۳۴:الیاس امیرحسنی

.
اا═.🍃 .════════╔
     رازقان و خاطراتش۳۴
اا════════.🍃===

تقریبا ۳۰ روز مانده بود به شب چله و ما هم منتظر آن شبِ متفاوت طولانی و پر از خاطره بودیم،  مادرم کرسی را در انتهای خانه که طاق گنبدی قدیمی داشت، گذاشته بود و یک جاجیم دست بافت رنگا رنگ زیبا هم روی آن کشیده بود‌ و هر روز یک استانبولی پر از آتش گداخته از درخت بادام می سوزاند و روی آن خاکستر می ریخت تا شدت داغی آن را بگیرد و زیر کرسی می گذاشت و با حرارت ملایم آن ،تا دو روز در پایه های کرسی گرم می شدیم مواقعی هم تنور را روشن می کرد و نان می پخت و سیب زمینی را در دیوارهای تنور می چسباند و بعد از این که سیب زمینی ها حسابی طلایی می شد و می پخت همه را از بدنه ی تنور جدا می کرد و در ظرف می ریخت و داخل نان تازه نرم سبوس دار له می کردیم و ناهار یا شام تناول می کردیم و آتش فرو کشیده را هم برای گرم کردن زیر کرسی می گذاشت و چند کار ِمفید و همزمان انجام می شد. چه شبها و روزهای زیبایی را سپری می کردیم خانه ی قدیمی مان یک در چوبی بسیار زیبا داشت و روشنایی خانه با دو پنجره ی کوچک دو طرف درب چوبی تامین می شد.مادرم از سومین ماه پاییز شروع به بافتن دستکش و جوراب پشمی برای همه ی فرزندان در ایام سرد زمستان می کرد تا آن سرمای استخوان سوز را تاب آوریم .همه ما دور کرسی نشسته و به هنر دست مادرم نگاه می کردیم و روزها را می شمردیم تا جوراب و دست کش پشمی هر بچه به نوبت بافته شود.گه گاهی هم از خاطرات گذشته و ایام نوجوانی خود برایمان تعریف می کرد و ما هم با تمام وجود محو در خاطراتش می شدیم.آن زمان من به مدرسه ی شهید سلیمان بهرامی می رفتم و ابتدائی بودم. زنگ تفریح شد و همه در حیاط مشغول بازی و شادی بودند که ناگهان معلم صدای زنگ را برای گرفتن تغذیه به صدا در آورد و به نوبت رفتیم و تغذیه را گرفتیم و با یکی از اقوام در حیاط مدرسه هم صحبت شدیم و ناگهان متوجه شدیم تا شب چله ۳۰ روز بیشتر نمانده و از همان جا این جرقه در ذهنمان زده شد که تغذیه ها را بعنوان شیرینی شب چله جمع آوری کنیم چرا که آن زمان شیرینی فروشی وجود نداشت و حتی میوه هم به ندرت، مغازه دارها برای فروش می آوردند و اکثر آجیل شب یلدا کشمش خشک شده آفتابی، گندم و نخود سرخ شده  (قاورقا) مغز بادام ، مغز گردو، سنجد شیرین رسمی کمره،سوجوق و باستوق ( ترخینه) که مادرم با مغز گردو و بادام درست می کرد و بعد از نیمه خشک شدن روی آنها آرد سرخ شده می پاشید و همه آنها واقعا محصولی ارگانیک و مغذی بود .به ندرت هم کسانی که فرزندانشان در تهران بودند برای خانواده هایشان شیرینی و میوه می آوردند.خلاصه ما این ۳۰ روز تغذیه هامان را طبق قول و قرار برای شب چله جمع آوری کردیم و هر روز برای آن شب طولانی با صفا روز شماری می کردیم ، اواخر پاییز بود که برف هم حسابی همه جا را سفید پوش کرده بود.و به گونه ای بود که حیاط ما فقط یک راه باریک کوچک برای تردد از مسیر دالان خانه مان تا خانه پایین زمستانی می رفت و سرمای آن استخوان سوز بود.شب چله فرا رسید آن شب سرد پرستاره ولی سرد و به قول ترکی خودمان (، آیاز بود) و ما منتظر بودیم که تا مهمان ها بیایند و ناگاه صدای کلون در چوبی مان به صدا درآمد و آن فامیل مان که با بچه های آن ها قول و قرار گذاشته بودیم برای شب نشینی شب چله به خانه ما آمدند و با خنده و شادی و احوالپرسی همه در پایه های کرسی دور هم جمع شدیم و بزرگترها مشغول گفتگو و خاطره گویی شدند و مدتی نگذشته بود که صدای درب خانه دوباره به صدا در آمد و همسایه ها هم به خانه ما آمدند و جمعیت دور کرسی دو برابر شد.و صدای همهمه در آن خانه زیبای طاق دار پیچیده بود و صدای خنده و شادی در آن شب پرخاطره موج میزد.مادرم سماور نفتی را روشن کرد تا چایی را آماده کند و ما هم در آن شب با هم سن و سال‌های خودمان مشغول انجام تکالیف مدرسه و نوشتن مشق هایمان بودیم و به همدیگر املاء می گفتیم. با توجه به اینکه از قدیم الایام ما شنیده بودیم شب چله طولانی ترین شب سال است ، و در عالم بچگی خوشحال بودیم که شب طولانی را سپری خواهیم کرد. در آخر شب هم مادرم تغذیه ها که کلوچه های دو قلو بود را باز کرد و در سینی بزرگ روی هم چید و یک سینی پر از کلوچه خوشمزه را وسط کرسی گذاشت بعد از آن چایی و تنقلات ارگانیک را که در پیاله های رنگا رنگ قدیمی ریخته بود و برای هر نفر یک پیاله آماده کرده بود دور تا دور کرسی گذاشت و همه مشغول خوردن تنقلات و شب چره ی شب چله شدند و بسیار در آن شب پر از خاطره به ما خوش گذشت که آن جمع باصفا و صمیمی در کنار هم با گرمای کرسی آتشی دور هم بودیم .
یاد آن شب چله وآن روزها هزاران بار بخیر باد.

خاطره :یکی از خانم های رازقانی
ویراستار :الیاس امیرحسنی
❤️☘🌺🌿🍀🌸

شبشب چلهسیب زمینیشب یلدا
۱
۱
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید