ویرگول
ورودثبت نام
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

مغزِ پُرِ خالی

ای کاش یه لحظه مغزم خالی می شد و فقط به صدای شر شر آب توی حموم گوش می دادم

خستم، نه توان ادامه دادن ، نه پای پس کشیدن

کاش می شد جور دیگه زندگی کرد ، جوری که حداقل به کثافتیِ حالِ الانم نباشه

نه آینده ای می بینم ، نه گذشته، خوش گذشته که بخوام برگردم عقب

کاش کورسوی امیدی بود

کاش زندگی واقعا بده بستون بود، تا شاید اون رفیقی که دلم پر میکشه برای دیدنش حداقل یه زنگ می زد

گلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوز درین شط شفق ‌ ‌ آواز سرخ او جاری است «سایه»
گلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوز درین شط شفق ‌ ‌ آواز سرخ او جاری است «سایه»

۳
۲
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید