زمانی آرمان بودم·۱ ماه پیشدیگه نمیشه بشه همون آدمِ قبلیمامان زنگ زده بود به دوستمفک کنم ازش خواسته بود بهم زنگ بزنهمامان من که بچه خوبی بودم با دوستم می رفتم بیرونشما هی کوبیدین رو سرمشما خواستی…
زمانی آرمان بودم·۱ ماه پیشمغزِ پُرِ خالیای کاش یه لحظه مغزم خالی می شد و فقط به صدای شر شر آب توی حموم گوش می دادمخستم، نه توان ادامه دادن ، نه پای پس کشیدنکاش می شد جور دیگه زندگ…
زمانی آرمان بودم·۱ ماه پیشغم که از اشک بگذره، واژه می شهحتی فکرش رو هم نمی کردم که کلماتی که از دهن مهم ترین اشخاص زندگیم جاری میشه منو به سمت مرگ سوق بدهدرست لحظه ای که فکر می کنی شاید بشه درستش…
زمانی آرمان بودم·۱ ماه پیشبه خاطر کی؟کاش یکی بهم می گفت باید به خاطر کی و برای کی زندگی کنمبه خاطرِ مامان؟ به خاطر داداش ؟ به خاطر کی...دارم تلاش می کنم به خاطر اونا زنده بمونم…
زمانی آرمان بودم·۱ ماه پیشیهوییخدا جان، نمی دونم چیکار کنمخدایا روی این زمین بزرگ تنهام. خدایا هنوز به روزهای گذشته فکر می کنمحتی در تصوراتم هم فکر نمی کردم روزی زندگیم ا…
زمانی آرمان بودم·۱ ماه پیشسبب، انسان های دیگر است.خستمخسته شدم از جنگیدن برای کوچک ترین چیزااینقدر خودم نبودم که نمی دونم اگر روزی بخوام خودِ واقعیم باشم، چه شکلی میشمخودِ واقعیم چه شکلیه،…