خستم
خسته شدم از جنگیدن برای کوچک ترین چیزا
اینقدر خودم نبودم که نمی دونم اگر روزی بخوام خودِ واقعیم باشم، چه شکلی میشم
خودِ واقعیم چه شکلیه، چی دوست داره، چی میپوشه، چیکار میکنه
سال های پیش که در آغاز نوجوونی بودم، زندگی الانم حتی توی تصوراتم هم برام عذاب اور بود
اما الان، ذهنیت عذاب اور اون روزا رو دارم زندگی می کنم
تجربه ثابت کرده است اگر بخوام خودم باشم، دور انداخته می شم، اگر کم بیارم، دور انداخته می شم
شخصیت من ساخته خودم نیست
تمام چیزی که هستم،تشکیل شده از یه چیزایی هست که بقیه میخوان باشم
اگر چیزی رو بخوام و بقیه، نخوان ،دیگه توان جنگیدن ندارم براش
کِی میشه خودم باشم. بدون قوانین بقیه
تنها چیزی که واقعا مالِ منِ، تصوراتمِ
ادم مورد تایید بقیه بودن تا کی باید ادامه داشته باشه...

گلوی مرغ سحر را بریده اند و
هنوز
درین شط شفق
آواز سرخ او جاری است.
«هوشنگ ابتهاج(سایه)»
من