ای کاش یه لحظه مغزم خالی می شد و فقط به صدای شر شر آب توی حموم گوش می دادم
خستم، نه توان ادامه دادن ، نه پای پس کشیدن
کاش می شد جور دیگه زندگی کرد ، جوری که حداقل به کثافتیِ حالِ الانم نباشه
نه آینده ای می بینم ، نه گذشته، خوش گذشته که بخوام برگردم عقب
کاش کورسوی امیدی بود
کاش زندگی واقعا بده بستون بود، تا شاید اون رفیقی که دلم پر میکشه برای دیدنش حداقل یه زنگ می زد
