ویرگول
ورودثبت نام
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

یه گوشه با خدا

نمی دونم از کجا شروع کنم

فقط خوب می دونم که دیگه اون ادم قبلی نمی شم

آدمیزاد یه سری چیزا رو از سر می گذرونه که انگار بعد از اون دیگه واقعا نمی شه مثل قبل زندگی کرد

داشت خوب پیش می رفت اما «امان از نا امیدی»

آدمیزاد به همین امید زندست

واقعا اگه امید نداشته باشی هیچی نداری

اما در اوج نا امیدی هم همین «امید داشتن به گذشتن این اوضاع، امید به بهبود » منو نجات داده و نجات میده و احتمالا نجات خواهد داد

راستش از خدا دلگیرم، از اهل بیت دلگیرم، از همه دلگیرم

من به بد بودن خودم ایمان دارم و حتی شک ندارم که بنده خوبی برای خدا نبودم اما «همیشه» امید داشتم به بزرگی خدا،، به بخشندگی خدا ، به مهربونیش

خدا حتی به «حر» هم رحم کرد

به من نمی تونه رحم کنه...؟!

نمازام هم تق و لق شده

دیگه تو قنوت ها کمتر دعا می کنم یا اصلا دعا نمی کنم

خسته شدم

این حرفا فقط همین کُنجِ دنجِ ویرگول زده میشه

به هیچ کس نمی گم این حرفا رو

حوصله حرفا و امید دادن های الکی و این که قدر زندگی رو بدون ندارم

چون یه سری حرفا «دردا» هست که ، هنوز که هنوز تو سینه ام مونده و احتمالا خواهد ماند

حافظ غم دل با که بگویم که در این دور جز جام نشاید که بود محرم راز

خیلی وقته که منتظرم اوضاع خوب بشه اما نمیشه

شاگرد اول کلاس حالا به پاس کردن هم امید نداره

امید به خوندن نداره

وسواسش دیوونش می کنه

کاری نمی کنه

خدایا خودت میدونی چیا تو دو روز گذشته تو سرم اومده و رفته، خدایا، اگه می خوای منو درس عبرت کنی برای بقیه ، اگه می خوای من تابلو خط کشی بقیه باشم ، تو رو به خودت قسم دیگه تمومش کن

چون من طاقت ندارم

خدایا خودت می دونی من جونم در میاد اگه بخوام از یکی پول بخوام ، می دونی داغون می شم وقتی بخوام دست دراز کنم جلو بقیه

خدایا دستمو بگیر تو رو به بزرگیت قسم

تو رو به آبروی آبرو دارا

نذار فردا روز، روم نشه تو خیابون راه برم

خدایا نذار حالم از خودم به هم بخوره

بهم امید بده ، بهم توان بده، بهم قدرت بده، خوشبخت و خوشحالم کن


اهل بیتامیدخدا
۰
۰
زمانی آرمان بودم
زمانی آرمان بودم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید