شما این روزها چیکار میکنید؟
من امیدوارم باز تجربه ج.ن.گ نگیریم اما خب دنیا غیر قابل پیش بینیه و از کنترل ما خارج..
من چیکار میکنم؟من یکم تونستم خودم رو جمع کنم؛من از خود دی ماه تا خود خرداد تحت فشارهای روحی و روانی خیلی زیادی بودم..یعنی چیزایی رو تجربه کردم که شاید حالت عادی باید توی بازهی زمانی یک الی دو سال تجربه میشد ..نمیگم هیچ کس اندازه من درد نکشیدا!اصلا..درد هرکس برای خودش بزرگه..اما خب حقیقتها انگار پشت هم توی صورت من کوبیده شد و تبدیلم کرد به مردهی متحرک..سخت بود؟سخت مال یه ثانیهاش بود..نمیخوام ناراحتت کنم اما خب سخت گذشت..هنوز هم بعضی شبها سخت و سنگین میگذره ..هنوز هم تپش قلب میگیرم و بدنم یخ میکنه..هنوزم دام میخواد سرم و بکوبم به دیوار با یادآوری اون چند ماه..هنوز زخم رو پیشونیم سر اون دیوونه بازیم خودنمایی میکنه..
اما خب..سعی کردم خودم رو جمع کنم..به معجزه زمان ایمان اوردم ..به معجزه ی اتفاقی به اسمِ انطباق پذیری..راست گفتن انطباق پذیری درد داره..انگار هرروز صبح که از خواب بیدار میشی یه نگاه به زخمِ روی قلبت میندازی و بعد هم ادامه میدی..
سعی کردم خودم رو جمع کنم..منبع انرژیم هرچیزی که بوده،من رو جمع کرده تا حدودی..حالا یا خشم یا نفرت یا غم یا عشق..میدونم اگه خشم و نفرت باشه اخرش خودم رو فرسوده میکنه اما از خردهی متحرک بودن که بهتره؛نه؟
دارم میرم باشگاه ، قرصهایی که دکتر قلبم بهم داده رو دارم مصرف میکنم که حالم بهتر شه، پادکستهای کتاب و دارم ضبط میکنم و توی کانال فرهنگی دانشگاه میذارم،دارم دوتا مشاوره کنکور میدم و براشون تولید محتوا میکنم،توی پیج خودم بعضی وقتا ریلز اپلود میکنم، این هفته قراره برم یه بیمارستان برای کار..
خلاصه من این کارارو میکنم؛تو چی؟

.
.
-پانیذ.پ
“یاعلی