پانیذ.پ·۶ روز پیش۳۱ اردیبهشت-زادروزنمیدانم از کجا باید شروع کنم. اما چون دارم رمان خودم را مینویسم، ذهنم بسته شده است و وارد اکنون به سختی میشوم.لازم هست تاکید کنم انسان های…
پانیذ.پ·۲۴ روز پیشکاش زمان کش پیدا نکنه..اصلا نمیدونم چیشد و چه اتفاقی افتاد و الان کجاییم.نمیدونم سوگ خداحافظی و بخورم یا بی معنی تموم شدن رو.نمیدونم غصه حرف زدن اخر از طرف فقط خو…
پانیذ.پ·۱ ماه پیشپروانه هاپروانه های قفسه سینه ام رو یادتون هست؟پروانهها رو بالا آوردم.پروانهها رو بالا آوردم.پروانهها رو بالا آوردم.پروانهها رو بالا آوردم.پروان…
پانیذ.پ·۱ ماه پیششده پر از حرف باشی ولی..؟وقتایی که حوصله داشته باشم ادبی مینویسم نه محاوره ای..اما این روزها خودمونی تر از اونم که بخوام شخصیت ادبیم و به نمایش بذارم..اون روزها خیل…
پانیذ.پ·۳ ماه پیشپروانه های قفسه سینه امخیلی وقت بود منتظرت بودم..نمیدونم از اینجا به بعد چه اتفاقی میفته؛اما خب از این آینده یکم میترسم..از اینکه خودمونم نمیدونیم و بلاتکلیفیم،از…
پانیذ.پدرانتشارات قلم·۴ ماه پیشعمویی که عمویم نبود!.شاید یکی از آدم هایی که در زندگیم بعد از خانواده ام بهش امید داشتم،عمو علی بود.عمو علی عموی…
پانیذ.پدرمن هنوز زنده ام·۴ ماه پیشعکس های منمیشه اضافه اش کنید به انتشاراتتون که بتونیم کامنت بذاریم؟🩵