
خیلی وقت بود منتظرت بودم..نمیدونم از اینجا به بعد چه اتفاقی میفته؛اما خب از این آینده یکم میترسم..از اینکه خودمونم نمیدونیم و بلاتکلیفیم،از این تفاوت،از این حرفای تو حرفای من..اما میدونم که اگر درست نباشه،با کوچکترین ضربه ای خراب میشه..ممکنه اون موقع ناراحتی کنم اما بعدش هزاران بار خداروشکر میکنم..اما در مقابلش میدونم اگر درست باشه ،ممکنه مثل الان بعد یک سال باز برگردی..
این نوشته ها رو هیچوقت نمیبینی بخاطر همین مینویسم اینجا برای خودم که یادم نره که تا خالا همچین حسی و به کسی نداشتم..مرسی هستی..حرفم و امشب با آهنگی که برات فرستاده بودم زدم..غرورم اجازه بیشتر از اینو نداد عزیزم..شنبه قراره ببینمت..استرس دارم خیلی..چون امتحان هم دارم،شروع کاراموزی هم هست و همه چیز با هم..امیدوارم فقط اون روز تکلیف خیلی چیزها روشن شه..امیدوارم همه چیز خوب پیش بره..تو خونه ناخودآگاه لبخند میزنم و مامانم میفهمه..پروانه تو قفسه ی سینه ام وقتی نیستی خودشون و میزنن به در و دیوار و وقتی هستی،رها میشن..
.
.
https://t.me/tehrandarbaadzohr
چنلم✨
.
.
-پانیذ.پ
“یاعلی