ویرگول
ورودثبت نام
پانیذ.پ
پانیذ.پبه قول پرویز شاپور:به نگاهم خوش امدی! https://t.me/tehrandarbaadzohr
پانیذ.پ
پانیذ.پ
خواندن ۴ دقیقه·۲۴ روز پیش

کاش زمان کش پیدا نکنه..

اصلا نمیدونم چیشد و چه اتفاقی افتاد و الان کجاییم.نمیدونم سوگ خداحافظی و بخورم یا بی معنی تموم شدن رو.نمیدونم غصه حرف زدن اخر از طرف فقط خودم رو بخورم یا غصه ی حرفی نزدن از طرف اون.نمیدونم عذاب وجدان داشته باشم و بندازم گردن خودم یا باور کنم همه چیز دروغ بوده و بندازم گردن اون..

کتاب تکه هایی از یک کل منسجم رو باز کردم..دیدم راهکار واسه بهتر کردن رابطه داشت.دلم سوخت.پیش خودم گفتم شاید اگه اینارو میخوندم الان کنار هم بودیم..شاید هم نه..رفتم توی قسمتی که درباره جدایی حرف میزنه؛چیزی نوشته بود که فقط لبم و گاز گرفتم که بلند بلند نزنم زیر گریه..دقیقا من بودم؛اما نمیخوام با نوشتن این متن بگم اون آدم بدی بود!..نه اصلا..خیلی هم خوب بود:

زمانی که خداحافظی با تو را شروع کردم،به رابطه هایی دیگر سلام کردم.زمانی که از تو ناامید شدم، به آدم هایی دیگر امیدوار شدم.

(الان خیلی زوده که به آدم‌های دیگه امیدوارم بشم؛تو که منو میشناختی چقدر شارژ اجتماعی بودنم کمه..)

به آدم هایی که مرا میدیدند و هر از گاهی حالم را می‌پرسیدند.ادم هایی که با بی تفاوتی مرا در انتظاری سخت جا نمی‌گذاشتند.

(اره تو همیشه حالم و میپرسیدی..بی تفاوت نبودی عزیزدلم..اره بی تفاوت نبودی..ولی خیلی جاها هم نبودی..من همیشه برات در دسترس بودم.نمیگم من خوب بودم تو بد.نه..اصلا اون کم بودنِ تو شاید می ارزید به اون همه بودن من..اما انتظار چیزی بود که تو وجودم میذاشتی و نگران و مضطربم میکردی..اره احتمالا دست خودت نبود..تو نمیتونی نگرانی منو ببینی و کاری نکنی اخه تو خیلی گفتی دوستت دارم)

ادم‌هایی که برای تولدم لازم نبود کسی به آنها یادآوری کند و به زور لبخند بزنند و بگویند:«ارزو کن.»

(اره تولدم و یادت نبود..هنوز نرسیده و من فکر نمیکردم روز تولدم با هم نباشیم.هرچند تاریخش رو هم یادت نبود.و اشتباه تاریخ رو میگفتی..ولی تو خیلی دوستم داشتی مگه نه؟..)

آن زمان‌ها ارزویم تو بودی و اکنون ارزویم خودم هستم. آن روزها همه چیز به تو ختم میشد. چه روزهای غم‌انگیزی.خوشحالم که آن روزها تمام شده است.

(نه..برای من هنوز آن روزها تمام نشده.هنوز قلبم درد میکنه.)

تو نیستی و من هنوز در امتداد خداحافظی ام.و راضی ام.از نبودنت و از بودنم.

(راضی نیستم عزیزم..راضی نیستم..کاش حرفی میزدی..کاش میگفتی تمومه ولی بدون حرفام دروغ نبوده و همیشه دوستت داشتم..)

از اینکه تصمیم گرفتم برای بی تفاوتی تو تلاش نکنم.از اینکه در نهایت تصمیم گرفتم خداحافظی را شروع کنم.موفق نشده ام کامل خداحافظی کنم.

(موفق نیستم..سختم هست..با وضعیت ما خداحافظی سخت تر شده..یکی حرفایی را زد و دیگری سکوت را انتخاب کرد..)

تصویرت هنوز همراهم هست.در تصویرت میخندی و سیگار میکشی و مهم تر از همه مرا میبینی.در تصویرت نگاه میکنی.نگاه نافذ و گیرا.

(اخ از تصویر اخر..اگه میدونستم تصویر اخره بیشتر نگات میکردم و عجلهذای برای دیر رسیدن نمیکردم..میبینی؟من هنوز باور دارم همه چیز راست بوده..)

اما این فقط یک تصویر است.و من قبول کرده ام که تصویر تو هرگز شبیه به تو نبوده و نخواهد بود. تصویری که من از تو دارم،با حقیقت تو بسیار تفاوت دارد.

(این تصویر دیشب خراب شد..ارزو میکنم که من اشتباه کرده باشم..اینم درد داره..ولی درد باور کردن اینکه تصویرت با خودت فرق داشت بیشتر عذابم میده..)

و شبی که پذیرفتم تو با تصویرت فرق داری شب عجیبی بود.آن شب تنهاترین و بی پناه ترین آدم روی زمین بودم.ان شب فکر میکردم«میمیرم»،ایمان داشتم که دیگر نمیتوانم در دنیا پناه بیاورم.

(اون شب،دیشب بود..تا صبح بهت زده به سقف زل زده بودم و فقط با خودم تکرار میکردم یعنی الکی بود؟..هرجا که میگفتم نه نبود،تلاش نکردنت برای آخرین بار میخورد تو صورتم..اما هنوز باور نمیکنم الکی بوده..حرف الکی باشه؛نگاه‌ها چی؟چشم‌ها هرگز دروغ نمیگن..)

اما شب های زیادی گذشت و من زنده ماندم و تو همچنان بی تفاوت.به نظر می‌رسد قرار نیست بدون حضور تو بمیرم. اگر قرار بود بمیرم به حال مرده بودم. و به نظر می‌رسد قرار نیست چیزی هم تغییر کند.

(هنوز به شب‌های دیگر نرسیدم..زنده میمونم ولی چجوری..)

تو بی تفاوت ترین آدم زندگی من از کودکی‌ام تا به اکنون بوده ای ، هستی و خواهی بود.

(نه نبودی عزیزم..۱۴۰۳ اینجوری نبودی..اوایل این برحه هم نبودی..چیشد؟چه اتفاقی افتاد؟..مگه بی احساسیم و بخاطرت کنار نذاشتم؟..چرا پس از چیزی بخاطرم نزدی؟..)

راضی‌ام. از خودم و تصمیم هایم.

(نکنه اشتباه از من بوده؟..نکنه من مقصر بودم؟نکنه تو میخواستی همه چیز را درست کنی و من نذاشتم؟..اره؟..اگه اینطوری بود خب حرف میزدی لعنتی..منو دیوونه نمیکردی..)

از اینکه جایی تلاش برای به دست آوردنت را متوقف کردم و اجازه دادم زندگی فرصت های دیگری را نشانم دهد.

(ولی من دوستت داشتم..دوستت هم دارم..)

فقط گاهی که دلم تنگ می‌شود به ستاره‌ها نگاه میکنم و برایت آرزوهای خوب میکنم که چقدر حتی بی تفاوتی ات را دوست داشتم.

(اخ امان از دلتنگی..راست میگه..بی تفاوت ات ررو دوست داشتم چون بعدش چیزهای زیادی نشون میدادی..دلم تنگه برات..تو چی؟..دلت تنگ شده یا..)

.

.

-پانیذ.پ

“یاعلی

۸
۴
پانیذ.پ
پانیذ.پ
به قول پرویز شاپور:به نگاهم خوش امدی! https://t.me/tehrandarbaadzohr
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید