
اگر فردا
بی من شروع شد
تو همان
دوستت دارم
همیشگی بمان
زیر باران برقص
و عطر نان گرم را
استشمام کن
اگر برایت فردایی بود
برایم افتابگردان
هدیه بیاور
تا فانوس شب هایم باشد
عقربه های فردا
از آن توست
پس مرا
در ثانیه ها
جستجو مکن
من در دیروز
روی صندلی چرمی کتابخانه
جا مانده ام
شاید
روزی کوزه گری کهنه کار
از روحم
لوحی سازد
که در هر سطرش
خاطره ای از تو
در جریان باشد